فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 77

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت ۷۷: بیرون زدن

سربازان خانواده نورج از راه رسیدند و به جنگ پیوستند.

سربازان بالوان نیز به دو گروه تقسیم شدند، یکی به جانوران حمله و یکی از فابیان و نیل دفاع می‌کرد.

لنا درست در کنار تروور بود و گلوله‌های آب را به سمت جانور مقابلش می‌فرستاد.

این دو خانواده کنار یکدیگر نمی‌جنگیدند، اما تصمیم گرفتند تا پیدا شدن رهبر دسته، جانوران جادویی را تا آنجا که می‌توانستند شکست دهند.

شروع نبرد بین آنها در این لحظه بی‌فایده بود و دو طرف در حمله به سربازان خانواده دیگری تردید داشتند.

به هر حال، مردم اینجا برجسته‌ترین چهره‌های نسل جوان خانواده‌ها بودند، کشتن برخی از آنها ممکن بود منجر به لکه‌دار شدن روابط آینده خانواده‌ی آنها شود.

بنابراین، مگر اینکه کاملاً ضروری باشد، مانند ظاهر شدن رهبر جانوران، آنها ترجیح می‌دادند بر افزایش تعداد کشتار تمرکز کنند تا شانس بیشتری برای بدست آوردن مختصات مرحله دوم داشته باشند تا اینکه با یکدیگر مبارزه کنند و انرژیشان را هدر دهند.

نوآ جزئیات روش دریافت مختصات را نمی‌دانست، اما گزارش می‌گفت که بستگی به تعداد جانورانی دارد که توسط گروه‌ها کشته می‌شوند، بنابراین او تصمیم گرفت با تمام قدرت در آن منطقه مبارزه کند.

احتمال میدم که همه‌ی اونا از قبل بدونن که من چقدر داخل مبارزه تجربه دادم برای همین هم نباید مشکلی توی جدی مبارزه کردنم باشه. تنها موردی که باقی میمونه مخفی نگه داشتن آسه‌ آست.

او مطمئناً می‌توانست جلوی خود را بگیرد، اما حقیقت این بود که به اندازه کافی برای انجام این کار دلیلی نداشت و برای همین هم اهمیتی نمی‌داد.

در یک سال و نیم گذشته، او مجبور بود در حالی که در سوگ مرگ مادرش‌ است، تمسخر مداوم آن خواهر و برادر را تحمل کند، تنها کاری که می‌خواست انجام دهد این بود که خود را تخلیه کند و این جانوران جعلی اهداف عالی برای خشم او بودند.

نوآ آزادانه به سمت دسته جانورانی که از زمین بیرون می‌آمدند می‌دوید، تعداد آنها از پنجاه عدد هم فراتر رفته بود!

با این حال، اکثر آنها جانوران ساده رتبه 2 بودند که تعداد کمی از آنها رتبه 3 را داشتند.

نوآ از یک جانور رتبه 3 به سمت دیگری می‌دوید و هر جانور ضعیف دیگری را با یک حمله می‌کشت.

نگهبانانی که از نوادگان محافظت می‌کردند با دهان باز به بچه‌ای که بی‌احتیاط در میان دسته‌ها می‌دوید خیره شده بودند.

تمام جانورانی که رتبه‌ ۲ را داشتند، بدنشان در یک آن به دو تکه تقسیم می‌شد. هنگامی که نوآ در نهایت به جانوران رتبه 3 می‌رسید، سیلی از تیغه‌های باد سیاه را به‌ سمتشان می‌فرستاد تا اینکه دفاع آنها از بین برود.

حتي فابيان و نيل در حالي كه سادگی مبارزات را برای او دیدند در جای خود مبهوب باقی مانده بودند.

لنا و تروور قطعاً وظیفه خود را انجام می‌دادند و با شش جانور رتبه سه مبارزه می‌کردند، اما آنها با هم کار می‌کردند و پشتیبانی سربازان دیگر را هم در کنار خود داشتند...

لنا نگاهی به نوآ انداخت و مجبور شد اعتراف کند که تجربه نبرد او بسیار بیشتر از خودش است.

اما چرا اون اینقدر ناراضی به نظر می‌رسه؟

نوآ ذره‌ای صبر نداشت و برای مبارزه با حریفان بهتر نمی‌خواست حتی لحظه را هم از دست بدهد.

من مردی رو دیدم که با اژدها مبارزه می‌کنه! من از یه جانور رتبه 5 جون سالم به در بردم! شما هیچی نیستید!

او تمام عصبانیت انباشته شده خود را بر روی جانوران تخلیه می‌کرد و به دنبال مبارزه‌ی چالش برانگیزی بود که بتواند او را راضی کند.

باید گفت که هنر رزمی او برای مقابله با گروه‌های بزرگی از دشمنان سطح پایین عالی بود، حملات او سریع و دقیق بود و جانوران رتبه 3 فقط قدرت مرحله اولیه را داشتند، بنابراین آنقدرها هم چالش برانگیز نبودند.

سربازان خانواده نورج کم‌کم در حال از دست دادن روحیه خود بودند. آنها می‌توانستند با سرعت کشتار تروور و لنا همگام شوند، اما با حضور نوآ، به اندازه‌ی زیادی از تعداد جانوران کشته شده عقب افتاده بودند.

اما در آن لحظه، دهانه‌ای در زمین باز شد و چهار ربید مولز از آن بیرون آمدند.

پوست قهوه‌ای آنها در مقایسه با دیگر جانوران درخشان‌تر به نظر می‌رسید و بسیار بزرگتر بودند.

اندازه جانوران دیگر کمتر از یک و نیم متر بود اما این جانوران جدید، طولی بیش از دو متر داشتند.

همه در میدان جنگ فهمیده بودند که رهبران اصلی، آن چهار ربید مولز هستند.

گروه نورج لحظه‌ای درنگ نکردند و به سمت آنها هجوم بردند و به دنبال آن لنا و تروور به نگهبانان اطرافشان اشاره کردند که دنبالشان کنند.

نوآ نیز جانوران جدید را دید اما خودش همچنان در وسط گروهی از دشمن بود.

او سعی کرد مسیری به سمت جانوران قوی‌تر ایجاد کند اما توسط دو جانوز درجه سه که راه او را مسدود کرده بودند متوقف شد.

هر چه سعی می‌کرد از آنها دوری کرده یا از میانشان رد شود، آنها تمام قد مانع حرکات او می‌شدند

در همین حین چند جانوز رتبه 2 دیگر نیز از همه طرف او را احاطه کردند. نکته عجیب این بود که اقدامات آنها عمدی به نظر می‌رسید و هدفشان جلوگیری از پیوستن او به مبارزه با رهبرشان بود.

یعنی فقط مخلوقات این دنیا نیستن؟ چطوری می‌تونن غریزه خودشون رو برای محافظت از رئیسشون داشته باشن و حتی تلاش کنن تا یک آرایش دفاعی تشکیل بدن؟

او حملات وارده را منحرف کرد و برای فرار از محاصره شروع به فکر برای ایجاد یک نقشه کرد.

ناگهان ضربات جانوران رتبه ۲ هم قوی‌تر از قبل شد و برای اولین بار کمی نگران مبارزه با آنها شد.

قدرتشون افزایش پیدا کرد؟ این چطور ممکنه؟ صبر کن ببینم، به من نگو که... این یه آزمایشه، درسته؟ پس حتما رهبرشون باید یه تغییری رو در الگو مبارزه‌ی اونا ایجاد کرده باشه. این باید یه علامت باشه که یعنی مرحله اول برای ما به نقطه‌ی اوج خودش رسیده.

او برای مدتی طولانی در بین دسته‌ی جانوران گرفتار بود.

هر آزمونی باید برای ارزیابی شرکت‌کننده‌هاش یک‌سری امتیاز خاص داشته باشه، پس باید فرض کنیم که هر جانوری که کشته میشه به اون گروه امتیاز میده چون تنها متغیر در اینجا همینه. به هر حال نمی‌تونم به این زودی به رهبرشون برسم، پس باید روی برخورد با همین دسته تمرکز کنم، چه بسا بتونم مختصات رو از طریق کمیت به‌دست بیارم و نه کیفیت.

در اطراف او حدود چهل ربید مولز قدرتمند رتبه 2 و 3 وجود داشت که محاصره‌اش کرده بودند.

به هر حال عقب افتادن داخل مراحل اولیه‌ی بخش دوم برای من اهمیتی نداره چون در هر حال من فقط می‌خوام از اینجا فرار کنم و نیازی به مبارزه کردن با اون چیزا ندارم.

برخورد با آن دسته به او فرصت بیشتری می‌داد تا آسه آ را پنهان کند زیرا مطمئن بود که اگر مراقب باشد به آن نیازی نخواهد داشت.

همانطور که او در ذهن خود به اقدامات بعدی‌اش فکر می‌کرد، دیگر زمانش را تلف نکرد. نفس عمیقی کشید و شمشیرهایش را با سرعتی غیرقابل تصور حرکت داد.

در یک لحظه بیش از بیست ضربه افقی و عمودی سیاه از موقعیت او در هوا ظاهر شدند.

{پایان چپتر 77.}

کتاب‌های تصادفی