تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 86
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 86: شیطان
تروور قبلاً به شدت آسیب دیده و بدن خود را قربانی کرده بود تا از طلسم مرحله دوم خود را استفاده کند.
هنگامی که شمشیرها قلب او را سوراخ کردند و زندگی شروع به ترک بدنش کرد، عمیقاً در چشمان نوآ نگاه کرد.
آنها سرد و متمرکز بودند و قبلاً به سمت اهداف بعدی او حرکت کرده بودند، او حتی یک نگاه تحقیر آمیزی هم نکرد.
به دلایلی احساس میکرد که فرار نوآ تضمین شده بود.
این بزرگترین مصیبت خانواده بالوان خواهد بود.
تیغهها از بدنش بیرون کشیده شد و مرده روی زمین افتاد.
لنا گیج شده بود.
او برای کمک به برادرش روی آورده بود اما سپس مار سیاه ناپدید شد و دوباره در موقعیت مخالف او ظاهر شد.
او به طور غریزی یک سپر آب برای پوشاندن خود و دو تای دیگر به کار گرفت.
یک نیروی قوی به سپر برخورد کرد که باعث شد به سمت منطقه امن پشت آن خم شود.
لنا تمرکز کرد و شلاق آب را احضار کرد و به دو پسر دستوری داد:
«من به کمک شما نیاز دارم! از هر چیزی که دارید برای حمله به اون استفاده کنید و برای زنده نگه داشتن خودتون به وسایل محافظتی خانواده تکیه کنید. من با اون روبرو میشم، شما مراقب اون جانور جادویی باشین.»
ضربه دیگری از سپر طنین انداز شد و آن را در هم شکست!
آسه آ از قطرات کریستالی که از آن ساخته شده بود بیرون زد و رنگ لنا به دلیل فروریختن طلسمش پرید.
با این حال، او فرصتی برای اهمیت دادن به وضعیت خود نداشت و شلاق خود را برای جلوگیری از حمله همراه خونی بلند کرد.
او حمله آسه آ را تحمل کرد و شلاقش را روی بدن آن پیچید، اما بعد از آن یک پیکر از وسط شلاقش بیرون زد.
نوآ به سمت فابیان پرید و دو برش نزولی انجام داد.
فابیان دستانش را با وحشت بالا آورد و صدای فلزی از درگیری آنها طنینانداز شد.
در بازوی چپ فابیان، یک بریدگی عمیق ظاهر شد در حالی که یک غشای مایل به آبی محل برخورد شمشیرها را پوشانده بود.
این لعنتیها چی ان؟
آن حمله باید نجیب زاده را به دو نیم میکرد، اما چون آسیب، از گرانش تعیین شده فراتر رفته بود، غشاء خود را نشان داد تا از آن جلوگیری کند.
نیل در حالی که شمشیر دوم که با سنگهای آبی تزئین شده بود را در دست داشت به سمت او پرید.
نوآ آن را منحرف کرد اما پس از آن جواهرات چشمک زدند و پرتوی از نور را به دنبال مسیر حمله تیغه نیل پرتاب کردند.
نوآ آماده نبود و ضربه سطحی به کتفش اصابت کرد...
او با احساس تهدید ناشناخته و شلیک گلولههای آب به سمت خود عقب نشینی کرد.
بدن آسه آ ظاهر شد و با گلولهها سوراخ شد.
پس از آن، لحظهای سکوت برقرار شد زیرا هیچ حملهای از هر دو طرف انجام نمیشد...
نوآ از پشت آسه آ نگاه کرد و دید که آن سه نجیب زاده همگی از سلاحهایی درخشان استفاده میکنند.
لنا یک تازیانه سیاه که روی آن حکاکی شده بود بیرون آورده بود، نیل سخمهاش را در دست داشت و فابیان یک شمشیر کوتاه سفید را با دو دستش نگه داشته بود.
لنا شروع به صحبت کرد.
«باید اعتراف کنم که قدرت تو قابل توجهه، اما تو به وضوح میتونی مزیتی رو که اعداد و ثروت به ما داده رو ببینی.»
نوآ بدش نمیآمد که وقت خود را صرف صحبت کردن کند.
نیل و فابیان هر دو مجروح شده بودند و در حال از دست دادن خون بودند، در حالی که بدن او به طور مستقل داشت «نفس» پر میکرد.
«اونچه از اعداد شماها باقی مونده، دوتا دلقک بیتجربهاس. در مورد ثروت...»
چشمانش را روی تسلیحات آنها متمرکز کرد.
«چرا هیچ کدوم از شما از شمشیر استفاده نمیکنید؟ من واقعاً یک مجموعه جدید از اونا میخواستم.»
سرش را تکان داد تا آنها را مسخره کند.
لنا دید که نوآ چشمانش را بست و با عجله یک قرص از حلقه فضایی خود بیرون آورد.
او میخواست آن را بخورد که چند ضربه سیاه به سمت او آمد و او را مجبور کرد که قرص را دور بیندازد تا جلوی حملات را بگیرد.
نوآ دوباره دستور داده بود که آسه آ به سمت لنا حمله کند تا او را مشغول کند در حالی که او سعی میکرد دفاع دو نجیب زاده دیگر را بشکند.
نیل به راحتی قابل کنترل بود، نوآ به سادگی باید از نشانه گرفته شدن سخمه به سمت خودش جلوگیری میکرد.
با تجربه نبرد او، مقابله با چنین سلاحی که در عین حال ضعیف کار میکرد، آسان بود.
اگرچه توانایی شمشیر فابیان کمی آزار دهندهتر بود.
توانایی او سپر دایرهای سفید رنگی که بیشتر نیروی پشت ضربات نوآ را جذب میکرد، داشت.
حتی زمانی که نوآ موفق شد که هاله آن را سوراخ کند، لایه محافظ مایل به آبی ظاهر میشد و هرگونه آسیب را خنثی میکرد.
در همین حال، لنا هر از چند گاهی بدن آسه آ را از بین میبرد.
هر بار که شلاق او برخوردی میکرد، نوشتههای حکاکی شده روشن می شدند تا قدرت ضربه را تقویت کنند.
آسه آ در هم کوبیده شد و امواج دردی را بر دریای آگاهی نوآ فرستاد، آسه آ حریف لنا نبود...
با مشاهده اینکه نوآ نتوانست در کوتاه مدت به آنها صدمه جدی وارد کند، این دو نجیب زاده ترس خود را از تیغههای او از دست دادند و فقط بر حمله متمرکز شدند.
این دردسرساز میشه.
شرایط او یک بر سه بود بنابراین مصرف «نفس» او بیشتر شده بود.
او نمیخواست جنگ را بیش از آنچه لازم بود طولانی کند.
حدس میزنم باید بلاخره اینو توی یه شرایطی استفاده میکردم...
درون حوزه ذهنی او...
نمودار اولین رون کسیر او روشن شد و سطح دریا با سرعت زیاد شروع به کاهش کرد.
نوآ یک ضربه برشی هوای سیاه به سمت نیل فرستاد.
نیل تا آن زمان با تکیه بر حافظت غشاء ادامه میداد، بنابراین او حتی سعی نکرد جلوی حمله را بگیرد.
لنا حواس تیزتری داشت و از ضربه برشی هوا احساس خطر کرد.
میخواست فریادی بزند که آسه آ دوباره روی او پرید.
ضربه به شکم نیل برخورد کرد و با لایه دفاعی نامرئی درگیر شد.
با این حال، دود سیاه از آن بیرون زد که باعث خوردگی غشاء شد و فضایی برای ضربه ایجاد کرد.
حمله نوآ بدون مانع بدن نیل را به دو نیم کرد.
یک نجیب زاده از یک خانواده اصیل متوسط کشته شد...
«نیل!!!»
لنا با دیدن مرگ برادرش از اندوه فریاد زد و با عصبانیت به سمت نوآ نگاه کرد.
هر چند چیزی که دید او را از ترس میلرزاند.
بدن نوآ در دود سوسو زن سیاه پوشیده شده بود.
دود درست روی پوستش معلق بود و نوعی زره لرزان را تشکیل میداد.
دود سیاه روی شمشیرهایش بیرون زده بود و فقط چشمان آبی مایل به یخی از صورتش نمایان بود.
«این چیه؟»
حتی افکارش هم از دیدن این شخصیت شیطانی بازماندند...
سپس پسر با صدایی آهسته چیزی گفت.
«شکل اهریمنی.»
{پایان چپتر 86.}
کتابهای تصادفی

