تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 101
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 101: شروع
صبح روز امتحان صدای بلندی در منطقه به گوش رسید: «در ورودی آزمون جمع شده و منتظر دستورالعملهای بیشتر باشید.»
نوآ در حال تهذیب بود و با شنیدن صدا چشمانش را باز کرد.
مدیتیشن برای بدن یک تهذیبکننده با خوب و شادابکنندهی روح بود و اگر با خواب کافی همراه میشد، به حفظ آمادگی فرد کمک میکرد.
نوآ البته روز قبل از آزمون انرژی ذهنی خود را تمرین نداد و به همین دلیل احساس آرامش و پر انرژی بودن میکرد.
او از اتاق خارج شد و دید که بقیه شرکت کنندگان هم در حال حرکت هستند.
همه بيصدا بيرون عمارت و به طرف محل معين حركت كردند، جو متشنجي اطراف مردان و زنان جوان را فرا گرفته و هيچ كس مانند روز ورود نوآ با دیگر افراد رابطهی دوستانهای نداشت.
از این گذشته، بسته به آزمایش، همه آنها میتوانستند در چند ساعت آینده دشمن همدیگر باشند.
از میان باقی افراد، فقط دختری با موهای قرمز تا حدودی آسودهخاطر به نظر میرسید و انگار به محتوای آزمون پیشرو بیتوجه بود.
او حتی دستش را به سمت نوآ تکان داد ولی او فقط سری به نشانهی احترام تکان داد و او را نادیده گرفت.
وقتی به ورودی ناحیه رسیدند، شش زن زیبا در دید همگان ظاهر شدند. آنها سطلهای بزرگی در دست داشتند و چشمانشان بسته بود و بی حرکت در جای خود ایستاده بودند.
سپس صدا دوباره به حرف درآمد: «کلیدهای خودتون رو درون سطلها بذارید، وقتی همه این کار را انجام دادن حرکت میکنیم.»
این روند ده دقیقه طول کشید زیرا بیش از صد جوان مجبور بودند کارتهای چوبی خود را درون سطلها بگذارند.
وقتی آخرین کارت درون سطل انداخته شد، چهره ای در هوای و بالای سر آنها ظاهر شد.
او یک زره تمامتنه سبز رنگ داشت و به گروه زیر خود خیره بود. «من رو دنبال کنید و به یاد داشته باشید که فرستادهای از خاندان الباس بر رفتار شما نظارت داره.»
د در حالی که مرد در هوا راه میرفت و آنها را هدایت میکرد، گروه در سکوت در امتداد خیابانهای شهر ایبونرست حرکت کردن.
نوآ نگا...
کتابهای تصادفی

