تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 103
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 103: مبارزهی شلخته
بیشتر هیولاهای دره روی زمین دراز کشیده بودند و به بادهای سرد کوه اجازه میدادند تا آنها را التیام بخشد.
نوآ در مورد دستههای جانور جادویی تجربه خوبی داشت و حالا با دیدن این رفتار مقداری گیج شده بود.
اونا بین خودشون رفتار نسبتاً صلح آمیزی دارن. نه مهاجم بودن مارها رو دارن نه خشونتشون رو...
نوآ از لبه آنها نگاه کرده، و رفتار آنها را ارزیابی میکرد.
خب، بهزودی حالت تهاجمیشونم میبینم.
دو شمشیر نقره ای در دستانش ظاهر و مستقیماً وسط دستهی جانوران پرید. به محض اینکه زمین را لمس کرد، دهها ضربهی بریده بریدهی افقی از شمشیرهایش خارج شد.
هیولاهای برفی بلافاصله با فریاد زدن خطرا را بهم اطلاع دادند و به سمت جسم کوچک پریدند. اگرچه، آنها کند بودند و دود سیاه خورنده به راحتی شروع به پخش شدن در منطقه کرد و به موجودات آسیب رساند و پیشرویشان را فورا کاهش داد.
نوآ در این زمان موجودات نزدیک خود را شکست داده و به سمت پرجمعیت ترین منطقه حرکت کرده بود.
دود سیاهش او را فرا گرفت و ظاهر عادیاش را به ظاهری شیطانی تبدیل کرد.
هیولاها او را محاصره کردند، اما ابر تاریکی که نوآ را در برگرفته بود یاعث تا نتوانند با خیال راحت به او نزدیک شوند.
نوآ از آن تاخیر برای کشتن هر چه بیشتر جانوران استفاده کرد.
اجساد یکی یکی روی زمین انباشته میشدند و او بدون سختی بین غولهای بزرگ حرکت میکرد.
پس از لحظهای، غرش دیگری در دره طنین انداز شد و یورش هیولاها دیوانه وارتر شد.
آنها بدون توجه به آسیب دیدن پوست خود به ابر سیاه حمله میکردند تا از تهدیدات بیشتر جلوگیری کنند.
هنگامی که یکی از هیولاها به اندازهایی نزدیک شد که او را لمس کند، خفاش بزرگ سه متریایی از ابر سیاه بیرون آمد و جانور را با تمام قدرت دندانهای نیشش را در بدن خرس فرو کرد.
خفاش با استفاده از تکنیک غافلگیری، هیولا را روی زمین قفل کرد و به سرش را گاز گرفت.
یک موج صدا ا...
کتابهای تصادفی
