تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 104
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 104: خطر
نوری که آغاز سومین روز آزمون آکادمی را نشان میداد بر کوه تابیده شد.
شرکت کنندگان از مخفیگاههای خود خارج شدند و دوباره به سمت قله شروع به راهپیمایی کردند.
تعداد خرسهای برفی رتبه 3 با بالا رفتن از کوه رفتن کم شده بود و علت آن وضعیت غیرعادی را باید به مردی با لباس مشکی نسبت داد که در بالاترین جایگاه در بین آنها قرار گرفته بود.
مشخصاً آن مرد نوآ بود که در روز اول بدون اتلاف وقت، آنقدر کوهنوردی کرد تا با تعداد قابل قبولی از جانوران جادویی روبرو شد.
روز دوم او صرف پاکسازی دستههای بزرگی شد که پیدا میکرد. بدین شکل شرکت کنندگانی که در ارتفاعات زیر او بودند تقریباً بدون هیچ شکاری زمان خود را سپری میکردند.
نوآ وقتی از خواب بیدار شد، از بدن اکو خارج شده و یک بار دیگر منطقه را کاوش کرد، اما پس از چند ساعت و یک نبرد، اصلا هیوای برفیِ دیگری پیدا نکرد.
«فقط ۱۳۵تا کشتم، باید قبل از اینکه به منطقه تلپورت برگردم، بازم بکشم.»
او فقط باید به سمت پایین کوه میدوید. و حتی با دویدن در یک خط مستقیم برای رسیدن به منطقه خروجی سفر، حداکثر ده ساعت از موقعیت فعلی او زمان نیاز بود.
«یکمی بیشتر بالا میرم، وقتی که عدد رون به "150" برسه، برمی گردم.»
او به سمت قله حرکت کرد. محیط به طور فزاینده ای سرد میشد و هوای روز هم به اندازهي دمای شبها پایی آمده بود.
با این حال، دیگر هیچ جانور جادویی در دید او ظاهر نشده و اکو هم چیزی حس نمیکرد.
«فکر کنم زیاد مغرور شدم، با این سرعت و سرما نمیتونم خیلی از این جلوتر برم.»
او دقایقی دیگر هم راهپیمایی کرد و وقتی میخواست به عقب برگردد یک خرس بلندقامت را از مصافت دور دید.
او یک جانور اوج رتبه 3 بود، یکی از معدود جانورانی تا به این روز در کوه ملاقات کرده بود اما مطمئناً این یکی حتی از آنها هم بلندتر بود و ارتفاع او تقریباً به شش متر میرسید.
«حدس میزنم، باید آخرین شکارم رو بگیرم، تهش مگه چه اتفاقی ممکنه بیوفته؟»
اکو چیزی متفاوت از سمت او را احساس نمیکرد و نوآ از این فرصت استفاده کرد تا بدون تکیه بر شکل ش...
کتابهای تصادفی



