تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 110
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 110: شهر الباس
سفر نوآ بالاخره آرام و بیمزاحمت شد.
پس از مبارزهی بیرحمانه او، سایر دانش آموزان کاملاً از او ترسیده بودند.
آنها هنوز جوان بودند، زندگی اشرافی هرگز به آنها اجازه نمیداد که تجربه آسیب دیدن را چشیده باشند.
هر چند، استثناهایی هم وجود داشتند. خواهر و برادر اگی معمولاً در طول جلسات تهذیبش برای او غذا میآوردند و روث شروع به احترام گذاشتن به او به عنوان یک بزرگتر واقعی کرده بود.
با اینکه ایگی از زمانی که نوآ جان روث را نجات داده بود به او احساس دین میکرد، اما مبارزهاش با جون که یک دیوانهی واقعی بود، باعث شده بود به او احترام بیشتری بگذارد.
جو برای نوآ کمی ناخوشایند بود، زیرا او یکی از جوانترین افراد گروه بود.
او در حال حاضر کتابی را در دست داشت که دومین رون کسیر در بین صفحات آن پنهان شده بود.
در حالی که دریای هوشیاری خود را پرورش میداد، مقداری عرق روی پیشانیاش جاری شد.
وقتی احساس کرد که به اندازه کافی کار کرده است، رون را در حلقه فضاییش گذاشت و کتاب را بست.
این احساس واقعا عجیب و غریبه!
بیش از سه هفته از حرکت آنها گذشته بود و نوآ کاری جز تمرین نکرد.
با این حال، او اکنون در یک محیط آرام و مناسب قرار داشت.
هیچ خطر قریبالوقوعی وجود نداشت و کسی از نزدیکان او در تلاش برای پیدا کردنش نبود.
فقدان فشار بیرونیای که او را مجبور به قویتر شدن کرده بود، این شرایط را برایش عجیب و آزار دهنده کرده بود.
اولین مانع در تهذیب، دسترسی به تکنیکها و دومین مورد، خستگی شدید ناشی از دورههای طولانی آموزش بود.
نوآ دوست داشت تمرین کند، او دوست داشت روز به روز قدرتش را افزایش دهد، اما باید اعتراف میکرد که او هم دوست داشت در مقطعی از این قدرت استفاده کند.
حالا که بالاخره از شر اون مزاحمها رها شدم، نباید خودخواسته منتظر خطرات بیشتری باشم ولی با شانسی که من دارم، دیر یا زود دوباره درگیر یه آشوب دیگه میشم.
انرژی ذهنیاش ...
کتابهای تصادفی


