تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 118
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 118: زمین نامیرا و آسمان بیپایان
هیچ فشاری روی حوزه ذهنی او وجود نداشت اما نوآ به طور غریزی چشمانش را بسته بود.
وقتی آنها را باز کرد، خود را در دنیایی تاریک دید که تنها با نور ملایم ستارگانِ و چهرههای روی زمین روشن شده بود.
دهها هزار شکل سفید درخشان وجود داشت که شبیه انسانهایی بودند که سلاح به دست داشته و در دشتی با کوهی در مرکز آن مشغول مبارزه بودند.
کوه فوق العاده بلند بود و مسیرهایی در کنارههای آن وجود داشت. مسیرها میدرخشیدند و چهرههای درخشان نیز در آنها میجنگیدند.
درخشانترینِ چهرهها بر تختی سیاه در قلهی کوه نشسته بود. به نظر میرسید که به نبرد عظیم پایین نگاه میکند، اما چون چهره نداشتند، نوآ نمیتوانست از آن مطمئن باشد.
با این حال، تاج و تخت برای نوآ بهتظر سخت و غیرقابل دسترسی بود و او به طور غریزی گامی به سمت میدانِ جنگ برداشت.
سپس متوجه شد که او هم بدنی ندارد و از همان مادهی درخشانِ بقیه در دشت ساخته شده.
او برای شروع نبرد، دو شمشیر درخشانش را به کار گرفت.
افکارش گیج بود و جز رسیدن به بالای کوه به هیچ چیز فکر نمیکرد.
بالاخره او هم در دشت شلوغ، شروع به مبارزه کرد و هر بار که شخصیتی را شکست میداد، اندکی از نور آن جذب نوآ میشد.
نوآ متوجه نمیشد که وقتی یک شخص کشته میشود، جمجمهای پشت سر او روی زمین میافتد.
البته او مطمئناً لحظاتی هم داشت که به وضوح میتوانست به وضعیت خود فکر کند.
به نظر میرسه که این جهان منو مجبور میکنه از غرایز خودم پیروی کنم، فکر کنم همهی اینها استعارهای از میل به قدرت منه...
او به نیت آزمایش پی برد اما نتوانست دست از مبارزه بردارد.
هر بار که حریفی را شکست میداد احساس میکرد قدرتش بیشتر میشود و به آرامی به پایهی کوه نزدیک میشد.
با این حال، چهرههای بیشتری در مسیر او وجود داشتند و نوآ ...
کتابهای تصادفی



