تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 127
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۲۷: پروفسور
شب بود و نوآ بی صدا مشغول تهذیب.
هفت گرداب روی پشتش ایجاد شده و مدام نفس سرد و تاریک محیط را جذب می کرد و به سمت دانتیانش هل می داد.
در مقابل دانتیان او، گرداب دیگری بین دستهایش مشترکش چرخید و «نفس» بیشتری را از محیط گرفت.
روند آموزش همزمان دانتیان و بدن او برای دریای هوشیاریاش بسیار سخت بود و حتی فشار روی دانتیانش نیز قابل چشم پوشی نبود.
با این حال، به تمرین نوآ ادامه داد.
وقتی سحر شد، بالاخره چشمانش را باز کرد و یک ششم انرژی ذهنی اش تحلیل رفته بود. او از تمرینات فشرده چیزی جز خستگی احساس نمی کرد اما دیگر به این موارد عادت کرده بود.
یک ماه از اتفاق کمین دانشجویان گذشته بود و نوآ هرگز سست نشد.
او محل اقامت جدید خود را تصاحب کرد و با انجام تمرین در تکنیک گرداب تاریک و در بدن یین، بهترین استفاده را از چگالی بالای نفس بالای رودخانه کرد.
او باید برنامه تمرینی خود را مرور و تنظیم میکرد، چرا که نیاز داشت که شبهایش را به این شکل با تمرین و تهذیب سپری کند.
پیشرفت بدن من بهتر از اون چیزیه که پیشبینی میکردم. از اونجایی که من قبلاً در اوج سطح پایین بدنی بودم، باید بتونم رتبه 4 بدن رو قبل از بیست سالگی به دست بیارم.
او احساس مبهمی داشت که شاید پیشرفت سریع او به دلیل روش هفت جهنم است.
نوآ روی تختش دراز کشید و می خواست چرت کوتاهی بزند که دو ضربه بلند از درب ورودی طنین انداز شد.
دردسر؟ بعیده داخل آکادمی برام اینطور بشه...
او رفت تا در را باز کند ولی ناگهان بدترین بویی که تا به حال احساس کرده بود به مشامش خورد.
استفراغ، مشرو...
کتابهای تصادفی


