تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 133
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
نوآ بدون اینکه از رون کسیر چشم بردارد، صحبت کرد: «اینطور نیست، من فقط برای بقیه وقت ندارم.»
حوزه ذهنی او با سرعتی باورنکردنیای در حال بزرگ شدن بود، نوآ نمیخواست وقت خود را در دامنه گوگرد برای معاشرت تلف کند.
«پس موری، نورمن و اسکات چی؟»
دنیل این سوال را پرسید، اما این نامها برای نوآ معنایی نداشت.
«من نمیدونم اونا کین.»
«سه تا ارشد جلوی در ورودی.»
نوآ شانههایش را بالا انداخت.
«اوه، اونا. بهم اجازه دادن بیام تو.»
با شنیدن سخنان نوآ یکی از ابروهای دنیل بالا رفت.
«تنها چیزی که اونا میخوان اینه که منو راضی کنن. اونا هیچوقت به کسی اجازه ورود نمیدن مگر اینکه من بگم.»
نوآ اصلاً تکان نخورد، همان طور که جواب میداد به رون خیره بود.
«پس ، تو میدونی که افرادت یه مشت احمقن.»
دنیل به آرامی خندید.
«احمق؟ شاید. بی فکر؟ اصلا. طبیعت انسانها اینه که به قوی ترین فرد یا کسی که بهترین آینده رو داره بچسبن. شاید ندونی اما من تنها تهذیب کننده عنصر نورم که تو این سالها دیده شده.»
نوآ دوباره شانه هایش را بالا انداخت.
«یعنی این چیز خیلی شگفتانگیزیه؟ اینکه از یه عنصر کمیاب باشی فقط تعداد تکنیکهایی که برات موجوده رو کاهش میده.»
دنیل به خندیدن ادامه داد.
«البته اگه پول کافی داشته باشی، اونم دیگه برات مشکلی نیست. منم میتونم بهاندازه بقیه تهذیب کنندهها تکنیک داشته باشم اما بخاطر عنصرم، قدرت بیشتری دارم.»
«داری لاف میزنی.»
دنیل با حرف نوآ لحظه ای ساکت شد.
سکوت ناخوشایندی اتاق را در بر گرفت و تنها سوسوی شعله لاجوردی، گهگاه به گوش میرسید.
دنیل به صحبتش ادامه داد.
«میفهمی که من در آینده شخص مهمی میشم؟»
نوآ به صراحت پاسخ داد.
«افراد مهم زیادی تو دنیا وجود دارن، یعنی باید به همه اونا اهمیت بدم؟»
«خب، بله! اگه قدرتمند باشی و به اندازه کافی ارتباط...
کتابهای تصادفی


