تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 141
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 141: برکههای زیرزمینی
«ممنونم، ونس، تو واقعا ما رو نجات دادی.»
نوآ سرش را تکان داد و روی زمین نشست.
تلاش برای غلبه بر مه موجود در کل لایه چهارم او را بهشدت خسته کرده و او نیاز مبرمی به استراحت داشت.
«درمورد چیزهایی که وقتی ما در توهم بودیم دیدی...»
نوآ یک دستش را بلند کرد و حرفش را قطع کرد.
«نگران نباشید، هر کسی تجربیات دردناک خودش رو داره.»
سه نفر دیگر سری تکان دادند و سرشان را پایین انداختند، از اینکه وقتی با دردناکترین خاطراتشان روبهرو شده باشند کسی آنها و رفتارشان را دیده باشد بسیار خجالت میکشیدند.
توده دیگری از کالاها که بزرگتر از کوه کالاهای قبلی بود، در وسط لایه ظاهر شد.
ارول پشتش را روی زمین گذاشت و با صدایی آرام صحبت کرد: «کنجکاوم که چرا برای هر طبقه اینقدر زمان به ما داده میشه.»
نایجل پاسخ داد: «احتمالاً برای اینه که شرکتکنندهها با خیال راحت بتونن به هر آزمون نزدیک بشن. اگه ونس نبود، پاکسازی این طبقه ممکن بود مدت خیلی زیادی طول بکشه...»
جون پرسید: «خب حالا چیکار کنیم؟»
او از اینکه نوآ او را نجات داده بود کمی آزرده بود و تمام مدت سرش را پایین نگه داشت.
«منتظر میمونیم تا ونس بهطور کامل بهبودیش رو بهدست بیاره و بعد کالاها رو بررسی میکنیم. همچنین باید اون کریستالهای بنفش رو به سطح زمین برگردونیم، ارزشمند بهنظر میرسن.»
با گرفتن این تصمیم، همه آنها یک روز کامل استراحت کردند.
نوآ مجبور شد انرژی ذهنی و دانتیان خود را دوباره پر کند و بخوابد تا از خستگی خود خلاص شود؛ در حالی که سه نفر دیگر پس از زنده شدن خاطرات دردناک خود، حال و حوصله انجام کاری را نداشتند.
در پایان، آنها کالاها را تقسیم کردند و یک روز دیگر را صرف جمع آوری کریستالها کردند.
در آخر، در یکی از تپههای لایه، گذرگاهی پدید آمده بود که به لایه زیرین منتهی میشد.
نایجل به بقیه در گروهش هشدار داد: «از این به بعد باید بیشتر مراقب باشیم، تستها شروع به تغییر کردن. فقط در سه لایه اول مهارت نبردمون آزمایش شده، اما اینجا نیاز به یک حوزه ذهنی قوی وجود داشت. من واق...
کتابهای تصادفی

