تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 144
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 144: لایهی هفتم
نایجل در حالی که از جایش بلند میشد، این گفت: «فکر کنم وقت حرکت رسیده.»
ارول نیز برخاست و به دو دانش آموز دیگر که هنوز روی زمین نشسته بودند، نگاه کرد. جون چشمانش را باز کرد و سرش را تکان داد و مانند بقیه به نوآ خیره شد.
نوآ نیز چارهای جز توقف کار خود نداشت.
اگه یه سال تمام این سنگ رو داشتم، راحت به رتبه دوم دانتیان میرسیدم.
مقدار "نفس" در نزدیکی این سنگ بیش از دو برابر مقدار آن در محل اقامتش بود.
آنها تنها مقداری بیشتر از سه ماه را در زمین ارثیه گذرانده بودند، که همین به آنها اجازه نمیداد زیاد تمرین کنند. با این حال، نوآ فقط با تهذیب یک ماهه در برابر این سنگ نفس احساس میکرد که پیشرفتش میتواند با چیزی که به سختی در آکادمی بهدست میآورد برابری کند
البته فکر کنم نسبت به همین بازهی زمانی در آکادمی پیشرفت خیلی بیشتری داشتم. خب، این هم به این دلیل اینه که من فقط روی دانتیان و بدنم تمرکز کردم.
از آنجایی که هیچ محدودیتی در تکنیک او در مقابل ماده معدنی وجود نداشت، نوآ تصمیم گرفت تمرین با رون کسیر را موقتا کنار بگذارد و فقط روی بدن یین و تکنیک گرداب تاریکش تمرکز کند.
با مقدار دو برابر نفس و دو برابر زمانی که معمولا صرف تهذیب میکردم، انگار بیشتر از چهار ماه رو تهذیب کردم! با توجه به اینکه ما دو ماه فقط برای پاکسازی لایهها وقت گذاشتیم، مثل این میمونه که من یه ماه آموزش رایگان گرفته باشم!
او همیشه وقتی زمان مورد نیاز برای پیشرفتهای خود را کوتاه میکرد، احساس راضایت داشت و فقط از اینکه باید به این زودی تمام میشد احساس ناامیدی میکرد.
جون هنگام بلند شدن گفت: «باید بگم، فداکاری تو قابل تحسینه.»
«موافقم. توی این یک ماه اصلا نخوابیدی، ما یکی دو روز ازمون وقت میگیره تا دستاوردهامون رو تثبیت و بعد از تمرینات فشرده ریکاوری کنیم.»
کتابهای تصادفی