تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 147
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 147: محافظت
نوآ به سمت یک منطقه خالی از اردوگاه حرکت کرد.
«نگفتی اون ایده فوقالعادهای که داری چیه؟»
پرستون او را با جون و ارول در کنارش دنبال کرد.
نوآ به اطراف نگاهی کرد و با رضایت سرش تکان داد.
«کاپیتان، باید حدود پنجاه سرباز در نیروهای شما باشه، درست میگم؟»
پرستون با حالتی گیج پاسخ داد.
«خب، بله. پنجاه و سه نفر بهطور دقیق.»
نوآ ادامه داد: «و من معتقدم که اقلام زمین ارثیه پیش شما میمونه تا زمانی که فرستاده خانواده سلطنتی برسه اینجا، درسته؟»
«اینم درست.»
جون و ارول از آنجایی که متوجه نیت نوآ شده بودند سرشان را تکان میدادند.
نوآ حرکتی انجام داد و موهبت نفس درون حلقه فضایی نایجل روی زمین ظاهر شد.
ظاهر آن توجه کل اردوگاه را به خود جلب کرد زیرا تراکم "نفس" فوراً دو برابر افزایش یافت.
دهان پرستون روی آروارهاش آویزان بود، او هنوز کالاهایی را که دانشآموزان به دست آورده بودند بازرسی نکرده بود و از دیدن چنین ماده معدنی گرانبهایی در آن اندازهی غولپیکر کاملاً شوکه شد.
«من فکر میکنم که مخفی نگه داشتن همچین منبع معجزه آسایی در یک حلقه فضایی کاملاً بیهوده باشه، پس شما و سربازاتون باید حداقل تا رسیدن خانواده سلطنتی از اون استفاده کنید.»
پرستون با شنیدن سخنان او به واقعیت بازگشت.
«ن-نه! این حق شخصی سلسله سلطنتیه! ما نمیتونیم ازش استفاده کنیم.»
با این حال، چشمانش پیوسته به سنگ معدنی آبی دوخته شده بود، گویی که اسیر آن شده باشد.
نوآ با لبخندی درخشان نزدیکتر رفت. «اما ما این کار را برای خاندان سلطنتی انجام میدیم! قویتر کردن سربازهای اونا ثبات سلطنت اونا رو افزایش میده. یعنی نمیخوای از اونا حافظت کنی؟ اگه روزی برسه که برای مبارزه با دشمنای اوناضعیف شین، چیکار میکنی؟ همچنین، ما هیچ کاری انجام نمیدیم که مورد رو به خطر بندازه، ما اون رو به سادگی در یک میدان باز ذخیره میکنیم.»
پرستون نگاهش را از نوآ به سنگ بزرگ برگرداند.
«نگه داشتن اون در یک فضای باز...»
چند ثانیه دیگر زمزمه کرد و بعد لبخندی حالت سخت او را شکست.
«درسته! ما اون رو اینجا نگه میداریم. ایمنی حرف اول رو میزنه! حلقههای فضایی برای نگه داشتن چنین مواردی خیلی خطرناکن و واقعا امن ن...
کتابهای تصادفی


