تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 148
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 148: شاگرد بیوفا
نوآ از یک هفته سفر به آکادمی برای استراحتش استفاده کرد. او باید دوباره وضعیت خود را به ثبات میرساند.
افزایش قدرت آنهم با سرعت زیاد بسیار خطرناک بود. به هر حال دانتیان نیز یکی از اندام بدن بود، وجود فشار زیاد روی آن در نهایت میتوانست منجر به آسیب دیدنش شود. در مورد دریای آگاهی هم همینطور بود، حوزه ذهنی باید به تدریج بزرگ میشد وگرنه خطر شکستن آن وجود داشت.
نوآ روی یک کاناپه داخل کالسکه نشسته بود که او را به سمت آکادمی اسکورت میکرد، او با آرامش در حال تجزیه و تحلیل وضعیت بدنش بود.
دانتیان من کاملا بهبود یافته، هیچ خطری برای از سرگیری ریتم تمرین قبلیم وجود نداره. استرس انباشته من هم ناپدید شده، به نظر میرسه که نبردهای مداومی که در زمین وراثت انجام دادیم تا حدودی به حوزه ذهنی من کمک کرده.
به طور کلی، آنها به مدت چهار ماه از آکادمی دور بودند، در حالی که زمان واقعی او صرف آموزش دانتیان و بدنش معادل شش ماه در محل اقامتش بود.
بدن و دانتیانم به اندازه دو ماه تمرین کردن و بزرگ شدن ولی ذهن من به دلیل نفسی که درون دریای آگاهیم وجود داشت خیلی رشد نکرد. این روزا دیگه تقریبا هیچ فشاری رو از سمت اکو دریافت نمیکنم. موندم که میتونم یه همراه خونی دیگه بهدست بیارم یا نه.
قبل از اینکه این ایده را دور بیندازد، مدتی فکر کرد.
در حال حاضر، من فقط باید روی افزایش سطح تمام مراکز قدرتم تمرکز کنم. من همچنین باید دوباره شروع به جذب "نفس" در دریای آگاهی خودم کنم، کاملاً مشتاقم که بعضی از جعلهای عنصری خودم رو در عمل آزمایش کنم.
او به آرامی چشمانش را باز و برنامههای خود را برای آینده نزدیک تأیید کرد.
با جوایز این ماموریت بالاخره میتونم یهسری طلسم بخرم که در رتبه اونا محدودیتی وجود نداشته باشه و همچنین میتونم برای مدتی از امکانات آکادمی هم استفاده کنم. اولین چیزی که میتونه پیشرفت کنه باید ذهن من باشه و بعد از اون دانتیان و بدنم. من فقط باید بی سر و صدا تهذیب کنم.
لیزا با لبخندی خفیف با او صحبت کرد: «به اندازه کافی بهبود پیدا کردی که نسخه داستان خودت رو از وقایع زمین ارثی...
کتابهای تصادفی

