تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 149
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 149: انجمن
اوه درسته، من فقط برای دو ماه شراب خریدن به اون پول داده بودم.
نوآ به وضعیت رقت انگیزی که آیور در آن بود نگاه کرد. او به شکل بدبو و ژنده قبلی خود بازگشته و دهها کوزه خالی دور تا دورش، بر روی زمین مانده بود.
نوآ هزار اعتبار برداشت و بهطور خیلی بی تفاوتی جلوی او انداخت.
برو و برای خودت شراب بخر، از این به بعد دیگه نگرانی پول رو نداریم.
فقط مبلغی که او از جایزه گرفته بود به ده هزار اعتبار میرسید، مخارج آیور میتوانست تا دو سال با آن تامین شود.
نوآ که دید آیور میخواهد شکایت بیشتری کند، چیزی برای او آشکار کرد تا روحیهاش را آرام کند.
«و شاید بخوای اینم بدونی که من تصمیم گرفتم دوباره "نفس" رو توی دریای آگاهیم جمع کنم.»
نوآ میدانست که حتی اگر آیور به او فشار نمیآورد، انتظارات زیادی در رابطه با پیشرفتهایش در روش جعل عنصری وجود داشت.
چشمان آیور روشن شدند و دوباره تمرکز کرد.
«مطمئنی؟ فشار داخلی از بین رفته؟»
نوآ سرش را تکان داد.
«نه به طور کامل، اما من کاملا مطمئنم که میتونه حداقل دو برابر این مقدار "نفس" فعلی رو در خودش ذخیره کنه...»
آیور سری تکان داد و حالت نشستنش را صاف کرد...
«عالیه! این رشد حوزه ذهنی تو رو هم تسریع میکنه. من شرابو میخرم، تو فقط کاری رو که باید انجام بده.»
آیور از اقامتگاه خارج شد و نوآ را تنها گذاشت.
او همه زبالهها را جمع کرد و از خانهاش دور انداخت، خدمات نظافتی آکادمی در شب به آنها رسیدگی میکرد...
حمامی کرد و آرام روی دریای هوشیاری خود متمرکز شد.
شکل اثیری او از ماده کرهای شکل عبور کرد و مانند پلی که "نفس" میتوانست از آن عبور کند، عمل کرد.
گرداب روی دستان او کوچک بود و هر بار فقط مقادیر کمی از گاز سیاه را جذب میکرد.
نوآ با متوقف کردن فرآیند جذب، هر یک از رشتههای کوچک "نفس" را سرکوب و اصلاح کرد...
مصرف انرژی ذهنی اش بیشتر بود زیرا مجبور شد "نفس" اش را...
کتابهای تصادفی


