تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 150
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 150: مانع
نوآ درست پس از خروج ارول وارد ساختمان شد.
«اینطرف.»
تادئوس صحبت کرد و در بالای پلههای منتهی به طبقه اول ظاهر شد.
نوآ قدمهای خود را تند کرد و به دنبال او رفت.
از بسیاری از اتاقهای دربسته گذشتند و نگاه نوآ به یکی از آنها که شیشهای شفاف داشت و نیمی از درش را اشغال کرده بود دوخته شد.
در داخل، روث در محیطی پر از رون مشغول مراقبه بود.
به نظر میرسید که این عمل تمرکز کامل او را میطلبید، زیرا ابروهایش در هم رفته بود و عرق از روی پیشانیاش میریخت.
«شاگرد من در حال تمرینه. حتی اگه با استعداد طبیعی شنیدن "نفس" متولد شده باشه، هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن داره تا بتونه اولین حکاکی خودشو اجرا کنه.»
نوآ نگاهش را از اتاق دور کرد و به دنبال تادئوس ادامه داد تا اینکه به یکی از آخرین اتاقهای راهرو رسیدند.
تادئوس پشت میز بزرگ و به دقت آراسته شده نشست و به نوآ اشاره کرد تا روی یکی از کاناپهها بنشیند.
«من گزارشهای خواهرم و پرستون رو خوندم و در واقع از جون خواستم تا اونارو تأیید کنه. واقعا باورم نمیشه که تو برای برگردوندن یسری از آیتمها با اون موجود رتبه 4 روبه رو شدی!»
نوآ شانه هایش را بالا انداخت و پاسخ داد: «اون عقاب به شدت سوءتغذیه داشت و از قبل حملهی اصلیش رو انجام داده بود، احتمال موفقیت منم بههمین خاططر زیاد بود. همچنین اگه نعمت "نفس" رو پیش اون موجود میذاشتم سهمم کمتر میشد.»
تادئوس دستانش را زیر چانهاش به هم چسباند و از حماقت بیحد و اندازهی نوآ متحیر شد.
«واقعا خیلی کمتر میشد. بیا، میتونی همه چیزهایی که این حلقه داره رو برداری...»
تادئوس یک حلقه سیاه به نوآ داد.
نوآ آن را گرفت و از تعداد اعتبارات داخل آن کاملاً شگفت زده شد.
«از اونجایی که اگه تو نبودی با ارزش ترین آیتم ماموریت گم میشد، درصد تو رو به چهار رسوندم. امیدوارم فکر نکنی که سلطنتیها و مثل نجیب زادههای کوچیک و کوته فکرن.»
نوآ بی خیال سرش را تکان داد، او هنوز داشت مقدار ثروت موجود در حلقه را میشمرد.
هفتصد هزار اعتبار! بلاخره میتونم دوباره یه نگاهی به فهرست موجودی بنداز...