تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 151
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 151: طلسم ها
نوآ به سمت انبار موجودیهای آکادمی رفت.
میگه برد-برد... اون فقط میخواد از من برای به دست آوردن ارثیه سلطنتی استفاده کنه، نمیدونم بعد از اون ارزشی براش دارم یا نه...
او به گفتگوی خود با تادئوس فکر میکرد.
ممکنه تا زمانی که پیدا شم خوب باشه، اما اون زمان چه اتفاقی میوفته؟ باور نمیکنم که اونا به سادگی اسم منو پاک کنن و البته منم به اونا اجازه این کار رو نمیدم. درگیری آینده من با خانواده بالوان حتمیه.
او هرگز برای صلح با خانواده بالوان معامله نمیکرد، هیچ شانسی وجود نداشت که اتفاقات عمارت را فراموش کند.
چیزی که به احتمال زیاد اتفاق میافته اینه که من برای تمام جنایاتم مقصر شناخته میشم و خانواده سلطنتی زندگی منو برای آروم کردن اوضاع معامله میکنه. اگه شنیده شه که سلطنتیها مجرمارو استخدام میکنن، شرط میبندم که شهرت اونا ضربه سنگینی میخوره.
او یک جنایتکار بود، هیچ راه دیگری برای دیدن این موضوع وجود نداشت.
خانواده سلطنتی مسئولیت این مناطق را در اختیار داشتند، اما آنها مجبور بودند رابطه مسالمت آمیزی را با رعایای خود حفظ کنند.
نوآ بعد از اینکه فهمید تنها گزینه اش همان گزینه معمول است آهی کشید.
من به قدرت نیاز دارم.
او به انبار رسید و نشان خود را به نگهبانان نشان داد و آنها تقریبا اجازه دادند تا او بلافاصله از آنجا عبور کند.
«این بار چه کاری میتونم برای تو انجام بدم؟»
پروفسور لین با ذره ای علاقه با او صحبت کرد.
نوآ جلوی میزش رسید و قبل از درخواستش خم شد.
«من میخوام تمام طلسم هایی که عنصر تاریکی رو به عنوان یک نیاز دارن بررسی کنم.»
ابروی لین در بدگمانی قوس شد.
«همشون؟»
«بله لطفا.»
پاسخ نوآ سریع و مؤدبانه بود.
لین قبل از برداشتن کریستال سفید معمول و تمرکز روی آن، کمی به جوان خیره شد.
هنگامی که آن را به نوآ داد، فهرستی از حدود سی طلسم در هنگام کاوش او نشان داده شد...
خیلی کمن...
بخش بزرگی از لیست را طلسمهای رتبه صفری تشکیل داده بودند که...
کتابهای تصادفی

