تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 156
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 156:
جمعیت با اظهارات نوآ ساکتوت کردند اما سپس با سخنان مانوئل دوباره سرزنده شدند.
«بهترین خونه در آکادمی متعلق به قویترین دانش آموزه. اگه اون رو میخوای، باید من رو شکست بدی.»
جمعیت در تشویق منفجر شد، به نظر میرسید رفتار مانوئل بیشتر از رفتار نوآ قابل تحسین است.
یکی مغرور و با اعتماد به نفس بود در حالی که دیگری سرد و بیتفاوت، شکی نبود که چه کسی نظر دانش آموزان را جلب میکند.
نوآ سرش را تکان داد و شمشیرهایش را به دست گرفت.
«بیا شروع کنیم، من کارهایی برای انجام دادن دارم.»
در حالی که نوآ روی حریف خود متمرکز شد، موجی از سردی صحنه را فرا گرفت.
قیافه مانوئل فوراً تغییر کرد، چهره خندان او به چهرهای خشن تبدیل شد.
به نظر میرسید نگاه خیره نوآ او را از نظر بدنی سوراخ کرده و فشاری که ایجاد میکرد خفه کننده بود.
«قصد نبرد اون مطمئناً ارزش ستایش داره.»
مانوئل کمی فکر کرد و فشار دریای هوشیاری نوآ را با قدرت نبرد او اشتباه گرفت.
هرچند تقصیری نداشت، این احتمال که جوانی که در مقابل او قرار داشت رتبه 2 باشد غیرقابل تصور بود.
«بد نیست، اون میتونه تمرکز من رو تحمل کنه. خوب، من یک هفته تو جنگل موندم تا یاد بگیرم چطوری خودم رو نگه دارم.»
فشار روانی که او میتوانست وارد کند، همان قدر بود که او میتوانست مهار کند.
مانوئل تصمیم گرفت نبرد را جدی بگیرد و شمشیر خود را به سمت نوآ گرفت.
جرقههایی روی فلز تیغهاش جمع شد و دسته روشن شد تا روند کار را سریع کند.
در کمتر از یک ثانیه، صاعقهای از نوک شمشیر به سمت نوآ شلیک شد.
ناگهان اکو بالهایش را باز کرد و مقابل نوآ ظاهر شد. رعد به بدنش اصابت و آن را سوراخ کرد و به راه خود ادامه داد تا به دیوار پشت همراه خونی برخورد کند.
نوآ قبلاً شروع به حرکت کردهه بود، لحظهای که فهمید مانوئل تهذیب کننده عنصر رعد است، میدانست که اکو نمی...
کتابهای تصادفی
