تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 158
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 158:
«لعنت به همه دیوونههای سلطهگر.»
نوآ در حالی که کنار رودخانه راه میرفت، در ذهنش آنها را به باد فحش و نفرین بسته بود.
وقتی مقابل محل اقامتش رسید، به شدت در را کوبید.
«آیور! وقته حرکته.»
مدت زیادی طول نکشید تا آیور از آن خانه کوچک بیرون بیاید. او از اینکه ناگهان نوآ را در چنین حالت خونینی پیدا کرده بود کمی مبهوت شد.
«انقدر قوی بودن؟»
نوآ خرخر کرد و مستقیم به سمت سرچشمه رودخانه چرخید.
«نه، اونا فقط پیروزیم رو به تاخیر انداختن تا ببینن که من بخش بیشتری از قدرتم رو آشکار میکنم یا نه.»
آیور بلافاصله علت کار آنان را درک کرد.
«و توام انجامش دادی؟»
نوآ دوباره خرخر کرد اما جوابی نداد.
روی بدنش متمرکز شد و استخوانهایش هالهای سرد از خود ساطع کردند.
همانطور که راه میرفت، زخمهای فراوانش شروع به التیام کردند و پوست جدیدی در زیر گوشت سوختهاش، ایجاد شد.
«به موفقیت دیگهای هم دست پیدا کردی؟»
آیور که متوجه سرعت بهبودی بدن نوآ گشته بود، بسیار شگفتزده شد.
«من یکم پیش وارد رتبه برتر سوم بدن شدم، این آسیبهای سطحی که چیزی نیست.»
زمانی که به سرچشمه رودخانه رسیدند، خونریزی تمام بریدگیها قطع شده بود و سوختگیها نیز نشانههایی از بهبودی را بروز میدادند.
نوآ اندیشید:
این مکان بهتر از اون چیزیه که تصورش رو میکردم.
با نزدیک شدن به منبع، محیط بزرگتر شده و تراکم "نفس" باری دیگر افزایش یافت.
این فضا در همان سطح، به همراه بخش وسیعی از سنگ "نفس" نبود، اما هنوز منطقه شگفتآوری بود که امکان تهذیب در آن وجود داشت.
آخرین خانهای که در معرض دید قرار گرفت، ساختمانی دو طبقه بود که طبقه اول آن یک بالکن بزرگ را شامل میشد.
نوآ مستقیماً به سمت در ورودی حرکت کرد و نشان آکادمی خود را بر روی درب آن گذاشت.
صدای مکانیکیای بلند و قفل باز شد، نوآ بدون فکر آن را هل داد.
«خوش اومدید ارباب جوان!»
سه صدای شاد به محض باز شدن در به گوش رسیدند و سه دختر جوان بدون لباس از او استقبال کردند.
با این حال، هنگامی که نوآی خونآلود و آیور کهنهپوش را دیدند، لکنت زبان گرفتند. یکی از آنها شجاعت خود را جمع کرده و...
کتابهای تصادفی
