تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 161
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
این حتما بهترین چیزیه که با تجربه فعلیم میتونم انتظارش رو داشته باشم.
نوآ فکری کرد و «نفس» را در دریای خودش تحلیل کرد.
بیا سعی کنیم با این جعل کنیم.
استخوان دیگری از ببر خورشید در دست او ظاهر شد.
نوآ با دقت بخش کوچکی از "نفس" را در حوزه ذهنی خود دستکاری کرد و به آرامی آن را درون استخوان قرار داد.
استخوان بلافاصله شروع به ترک برداشتن کرد، آن تکه از جانور جادویی با ماده خارجی در تضاد بود.
با این حال، نوآ "نفس" را کنترل کرد تا آیتم را ثابت نگه دارد و از انرژی ذهنی و "نفس" در دانتیانش برای پوشاندن استخوان استفاده کرد.
یک پوشش سیاه آیتمی که در دست داشت را فراگرفت.
این یکی از روشهای نگهدارنده توصیف شده در روشهای جعل بود.
با پوششی که اطرافش بود ، استخوان نتوانست از خارج بشکند و مجبور شد با "نفس" نوآ ترکیب شود.
رنگ استخوان تغییر کرد، از سفید کم رنگ با سایههای قرمز، تیرهتر شد و به رنگ بنفش با سایه خاکستری درآمد.
سپس نوآ آن را کنترل کرد تا شکل بگیرد.
در درون پوشش نگهدارنده ، شکل آن به آرامی تغییر کرد.
نازک تر و متراکم تر شد و لبههایش کم کم تیز شد.
با این حال، نوآ برای لحظهای کنترل "نفس" درون آیتم را از دست داد و باعث یکسری واکنش زنجیرهای شد که تعادل شکننده بین دو ماده را بیثبات کرد.
لعنتی!
نوآ با عجله پوشش را برداشت و استخوان را به گوشه ای از زیرزمین پرتاب کرد.
استخوان قبل از برخورد به دیوار منفجر شد و تمام اتاق را لرزاند.
خب، قدرتی که توی آیتمه به خاطر "نفسی" که تونستم خالصترش کنم بیشتر شده. اما هنوز نمیتونم به زور اون رو با ماده دیگهای ترکیب کنم.
موضوع فقط عدم هماهنگی بین "جوهر" او و موادی که استفاده میکرد نبود، کنترلش روی انجام فرایند به اندازه کاقی بود.
این شبیه زمانی بود که او مجبور شد خون جانور جادویی را با "نفس" خود آغشته کند تا یک همراه خونی بیافریند، اما بسیار سختتر و عمیقتر.
بالاخره او داشت ساختار یک استخوان را به کلی تغییر میداد...
او باید را...
کتابهای تصادفی


