تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 168
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۶۸: خانواده بالور
«یک رقیب باید حداقل توی چیزی من رو شکست بده.»
«خفه شو! اومدی اینجا منو مسخره کنی؟»
نوآ کمی خندید، باید اعتراف میکرد که از صحبت کردن با او لذت میبرد.
اما در لحظه بعد چشمانش سرد شد.
«بذار فکر کنیم که تو موفق به کتک زدن من شدی، بعدش چیکار میکنی؟ منو میکشی؟»
جو بلافاصله در اتاق تغییر کرد، جون فهمید که نوآ جدی است.
«چرا میپرسی؟»
«من دلایل خودم رو دارم.»
سکوت بین آنها حاکم شد.
مدتی طول کشید تا جون بالاخره صحبت کرد: «نه، من احتمالا میرم و دنبال فرد قویتری میگردم. من هیچ دلیلی برای کشتن تو ندارم.»
«اگه اونا رو هم شکست بدی چی؟»
دوباره سکوت کرد اما اینبار کمتر طول کشید تا نوآ پاسخی دریافت کند.
«نمیدونم، باشه؟ اگه قرار بود تو رو بکشم مگه چه کاری میتونستی بکنی؟ چرا اینقدر در این مورد جدی هستی؟»
او به وضوح از سؤالات نوآ عصبانی شده بود، بنابراین تصمیم گرفت تا مقداری آرام شود. سپس نگاه نوا به همان بهنگاهی بیتفاوت برگشت و آه بلندی کشید.
حتی به عنوان پاسخ چه انتظاری ازش داشتم؟ فکر کنم یه مقدار زیادهروی کردم.
نوآ سرش را خاراند و به جون نگاه کرد و دوباره آهی کشید.
«متاسفم، این خیلی ناگهانی بود.»
سپس به طبقه پایین رفت تا آیور را پیدا کند و یکی از کوزه هایش را از انبارش برداشت.
وقتی به اتاق جون برگشت، به آرامی در را زد و شراب را به او نشان داد.
«نوشیدنی میخوای؟ شراب آیور باید خیلی خوب باشه.»
کمی سرش را تکان داد و نوآ وارد اتاق شد و درست روبروی او روی زمین نشست.
سپس دو لیوان ساده از حلقه فضایی خود برداشت و محتویات شیشه را در آنها ریخت.
عطر شراب در هوا پخش شد، به وضوح نوشیدنی قوی بود.
جون وقت را در مراسم تلف نکرد و از لیوان خود شروع به نوشیدن کرد، نوآ در تقلید از او کند نبود.
آنها مدتی در...
کتابهای تصادفی

