تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 169
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۶۹: منقار
اون راست میگه!
یکی از بزرگترین موانع در سفر تهذیب کمبود منابع بود.
با داشتن یک خانواده نجیب به عنوان پشتوانه و رابطه دوستانه با خانواده سلطنتی، او به تکنیکها و موارد مفید دسترسی داشت.
اما برای نوآ، او خودش باید هر هزینهای را با ثروتش تامین میکرد.
فقط با فکر کردن به تعداد موادی که او برای آزمایش روش جعل عنصری نیاز داشت، میتوان ثروت مورد نیاز برای تربیت استاد حکاکی را تصور کرد.
با این حال، اگر او از حمایت خانواده اش برخوردار بود، میتوانست بدون نیاز به جمعآوری مواد، به سادگی روی آزمایشها تمرکز کند.
خب، من نمیتونم کاری در مورد اون انجام بدم. همچنین از ترس کشف شدن باید مدام از خیلی کارا خودداری کنم.
آنها به نوشیدن بیشتر ادامه دادند و هر از گاهی جوکهایی با هم رد و بدل میکردند.
نوآ عمیقاً در فکر به زیرزمین بازگشت. رون عجیب به دانتیان او نزدیکتر میشد، بنابراین او باید فوراً تصمیم میگرفت.
اون قشنگ حس کرده چطوری کسایی که اونو دوست داشتن رفتار خودشونو به طور ناگهانی تغییر دادن، پس اون شروع به تکیه کردن فقط به قدرت خودش کرده. اون نه شروره و نه ناسپاس، ممکنه در واقع سهمی از ارثیهاش رو به من بده تا کمتر به من بدهکار باشه.
نوآ در حال تجزیه و تحلیل شخصیت جون بود تا از رابطه آیندهشان مطمئن شود.
مهمترین سوال او این بود: «وقتی این قدرت رو به اون بدم، آیا روبهروی خودمم ازش استفاده میکنه؟»
تنها پاسخی که او پیدا کرد این بود: احتمالاً نه.
با این حال، این "احتمالا" چیزی بود که او را از دادن فوری ارثیه به او باز میداشت.
هر چند من کاندیدای بهتری ندارم، تنها فرد جوون دیگهای که از عنصر رعد که میشناسم مانوئله و فکر نمیکنم بتونیم با هم دوست بشیم.
در آخر این افکار را پشت سرش انداخت و به استراحت رفت.
او واقعاً بدش نمیآمد که ارثیه را به جون بدهد، اما هنوز مدتی زمان داشت تا او را بهتر بشن...
کتابهای تصادفی
