تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 167
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت۱۶۷ رقیبها
یک روز کامل طول کشید تا نوآ به حدی رسید که حوزه ذهنی او میتوانست تحمل کند.
در نهایت یک تخته سنگ سیاه بزرگ نفس بر فراز دریای هوشیاری اش شکل گرفت.
احساس میکرد که سرش در شرف شکافتن بود، فشار ناشی از آن نفس همراه با دو همراه خونی، ذهن او را به صورت بی پایان تحت فشار قرار داده بود.
با این حال، گرفتن نفس مستقیم از دانتیانش، سرعت جمع آوری آن را به شدت افزایش داده بود.
حالا، پالایش.
تمرکز کرد، درد را تحمل و حال روحی خود را مجبور به تصویر شمشیر بیمنازع در آسمان را به یاد آورد.
وقتی احساس کرد آماده است، نفس اش را در دریا فرو برد.
زمان زیادی طول کشید تا آن را اصلاح کند.
نفس چهار روز تمام در دریا ماند تا اینکه به شکلی دیگر بیرون آمد.
دوباره شبیه تیغه شمشیر بود اما رنگ آن بیشتر از دفعه قبل سایههای آبی داشت.
سردرد مانع ثبات وضعیت روحی من شد، دفعه بعدی نباید اینقدر به خودم فشار بیارم.
این قضاوت را کرد و آماده شد تا "جعل" خود را آغاز کند.
او ابتدا غذا خورد و استراحت کرد، باید در آن روزها کاملاً بی حرکت میماند تا به بهترین پالایش ممکن دست مییافت.
همانطور که انرژی خود را بازیابی کرد، پای یک پلنگ شب در دستانش ظاهر شد.
نوآ با احتیاط گوشت آن را از پایش جدا کرد تا اینکه فقط استخوان حیوان در دستانش باقی ماند.
مقداری از نفس در دریای هوشیاری او از فرم شمشیر جدا شد و آرام آرام وارد استخوان شد.
نوآ بلافاصله یک غشای برای مهار این فرآیند ایجاد کرد.
{یک غشا برای محافظت از استخون.}
به نظر میرسید که استخوان داشت نفس را میپذیرفت، مانند استخوانهای ببرهای خورشید مقاومتی وجود نداشت...
این دو ماده شروع به ادغام کردند و نوآ آنها را دستکاری کرد تا شکل آنها را تغییر دهد.
استخوان تیره تر و متراکم تر شد، نوک آن به آرامی به یک...
کتابهای تصادفی
