تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 173
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۷۳: عزیمت
رتبه ۳ بدن رده بالا.
رتبه ۲ دریای آگاهی.
و در نهایت رتبه ۲ دانتیان در مرحله گازی.
تمام مراکز قدرت نوآ از ثبتنام او در آکادمی بهره زیادی برده بودند. دو سال و نیم تحصیل در این مکان باعث شده بود تا در همه رشتههایی که کمبود داشت رشد کند.
دانش او در مورد تهذیب پس از دریافت دستورات اساتیدش بسیار افزایش یافته بود.
تمام تکنیکها و جادوهای او مطابق با عنصر و سبک جنگی او ارتقا یافته بود، او دیگر آن بچهای نبود که مجبور باشد هر چیزی را که رتبه بهتری نسبت به روشهای فعلیاش داشته باشد بپذیرد.
او همچنین راهی برای تبدیل شدن به استاد کتیبه پیدا کرده بود که راه را برای پیشرفتهای آیندهاش هموار میکرد.
من پول کافی برای خرید تکنیکهای درجه بالاتر رو ندارم و حتی مطمئن نیستم که اونا بدون تیغ زدنم در معامله حاضر باشن تا اونا رو به من بفروشن. من تمام چیزهایی که آکادمی میتونست به من بده رو بهدست آوردم...
او میدانست که اینها یعنی بالاخره وقت رفتن است.
نشانهای در دستش ظاهر شد. سبز بود و تصویر یک جانور جادویی از نوع شیر را با سر بریده نشان میداد، این نشان از صنف شکارچیان بود که تادئوس چندی پیش برای او فرستاده بود.
سپس، بخشی از ناحیه سینهاش را باز کرد و به رون نارنجی که آرام آرام به سمت دانتیانش میرفت را نگاه کرد.
من باید پیشرفت خودم رو قبل از نقل مکان به شهر سلطنتی تثبیت کنم. همچنین، من باید به موضوع رعد عجیب هم رسیدگی کنم...
نوآ دو هفته دیگر را نیز در همان محل اقامت خودش تهذیب کرد. دانتیان او فقط کمی بزرگ شده بود و بهنظر میرسید که مدت زیادی طول میکشد تا بتواند به مرحله مایع برسد.
او آیور را فرستاده بود تا یک کالسکه را برای سفرشان به سمت شهر الباس آماده کند، کالسکه آنها قبلاً در منطقهای در داخل جنگل آرولیاک منتظر بود.
نوآ با صدای آرامی به آیور گفت: «تو اول برو. من باید یه کاری رو انجام بدم.»
آیور در حالی که سرش را تکان میداد، شکایت کرد: «من هنوز این همه عجلهی تو رو درک نمیکنم، چه چیزی بهتر از یک زندگی آروم در کنار یک دختر زیبا وجود داره؟»
نوآ نگاهش را روی پلههای طبقه اول حرکت داد و با صدای آهستهای جواب داد: «هیچ آرامشی برا...
کتابهای تصادفی


