تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 176
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۷۶: ران سلاسیو
زندگی دانشجویی آکادمی آرام و در عین حال بسیار ساده بود. شاید قوانین میتوانستند به افراد ضعیف کمک کنند اما افراد قوی را نیز به نوعی مهار میکردند.
زندگی در قفس چیزی بود که نوآ در هر دو زندگی خود سعی کرده بود از آن اجتناب کند. هنگامی که تهذیبکنندگان صنف شکارچیان به او نگاه میکردند، او میدانست که آنها آدمهای ساده لوحی نیستند.
اونا مطمئناً سهم خودشون رو از نبردها داشتن.
وقتی که افراد حاضر شروع به بازرسی او کردند، این اولین فکر او بود. اما نوآ دریغ نکرد و پیوسته به سمت انتهای اتاق قدم برداشت، چشمانش هرگز به هیچ یک از مردانی که به او خیره شده بودند دوخنه نشد...
با این حال، هنگامی که او نیمهی اتاق رسیده بود، مردی تنومند و قد بلند بلند شد و راه او را مسدود کرد.
نوآ نیز به مرد خیره شد و آنها همدیگر را برانداز کردند.
اون از من قویتره.
نوآ در ذهن خودش به این نتیجهگیری رسید اما چشمانش هرگز از روی مرد تکان نخورد و در برابر فشاری که مرد به حوزه ذهنیاش وارد میکرد مقاومت نشان میداد.
اما اون فقط یک جادوگر رتبه دومه.
مرد که دید نمیتواند جوان را وادار کند سرش را پایین بیاورد، فشارش را پس گرفت و دستانش را روی هم گذاشت.
با صدای بَم صحبت کرد: «تو کی هستی و چرا اینجایی؟ اینجا زمین بازی نیست.»
نوآ نشان را که هنوز در دستانش بود بالا آورد. «من ونس هستم، از آکادمی. معتقدم که اعلیحضرت تادئوس الباس به انجمن در مورد ورود من خبر داده بود.»
او با خونسردی همه چیز را توضیح داد.
مرد قبل از اینکه نگاهش را به مرد جوان برگرداند، لحظهای به نشانه خیره شد.
«فقط به دلیل اینکه یه اشرافی این نشان رو به تو داده، به این معنی نیست که میتونی راحت به انجمن بپیوندی.»
«پس باید چطوری این کار رو انجام بدم؟»
برخی دیگر از تهذیبکنندگان اطراف اتاق با تکاندادن سر به نشانهی تأیید، از برخورد مستقیم نوآ خوششان آمد.
مرد قبل از اشاره به نوآ...
کتابهای تصادفی

