تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 179
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۷۹: شکار
نوآ از صنف شکارچیان بیرون آمد و آیور را دید که بی سر و صدا منتظر اوست.
او امروز وارد طبقه دوم صنف نشد. از آنجایی که او هنوز باید اولین بدهی ماهانه خود را تحویل میداد، هیچ تخفیفی روی مواد نداشت. بنابراین تصمیم گرفت قبل از ورود به آنجا شکارش را انجام دهد.
آیور از نوآ پرسید: «خب؟»
«من یه محل رو برای شکار انتخاب کردم، اول بیا یه محل اقامتمون پیدا کنیم.»
او منطقه خطرناکی را ماموریت انتخاب کرده بود. آن مکان عمدتاً توسط مارمولکهای باتلاق کنترل شده و همانطور که از نامش پیداست، مکان زندگیشان هم در داخل باتلاق وسیعی در دل جنگل بود.
منطقهی شکار حدود پانصد کیلومتر با شهر سلطنتی فاصله داشت. منطقهای نه چندان دور و فقط یک شکارچی دیگر آن منطقه را انتخاب کرده بود.
اجساد مارمولکهای باتلاقی رتبه ۳ در صورتی که دست نخورده بودند، سی و پنج اعتبار قیمتگذاری میشدند، این قیمت بسیار خوبی برای یک جانور رتبه ۳ بود. با این حال بیشتر شکارچیان از حضور جانوران رتبه ۴ در باتلاق میترسیدند. برای همین به آنجا نمیرفتند.
اگر منطقهای دارای جانور جادویی رتبه ۴ در بود، به عنوان یک منطقه خطرناک علامت گذاری میشد تا به کسانی که میخواستند از آن عبور کنند هشدار داده شود.
با این حال، نوآ از حضور آنها نمیترسید.
حتی اگه نتونم شکارشون کنم، به این معنی نیست که باید از اونا بترسم!
وقتی برای آن منطقه اعلام آمادگی کرد، این افکار او بود. دلیل افکارش هم ساده بود: هیچ یک از جانوران خطرناک آن محیط نمیتوانستند پرواز کنند.
همچنین قدرت او از آخرین باری که با یک هیولای رتبه ۴ مبارزه کرد، بهشدت افزایش یافته بود. اگر فرصتی وجود میداشت با کمال میل محدودیتهای قدرت خودش را آزمایش میکرد.
«کجا؟»
«نزدیک دروازه غربی، اونجا اجارهها باید بهصرفهتر باشه.»
از آنجایی که دروازهها دورترین مکان از مرکز پایتخت بودند، غلظت نفس هم در سطح عادی بود.
با این وجود، نوآ مجبور بود تا در حین انجام مأموریت، آیور را در آنجا رها کند. دلیلی وجود نداشت تا زمانی که از خدما...
کتابهای تصادفی
