تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 181
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
۰: دوریس
نوآ حدوداً نصف روز بر فراز باتلاق پرواز کرده و در این حین او با پنج گروه دیگر از مارمولکهای باتلاقی حاوی موجودات رتبه ۳ برخورد کرده و به راحتی آنها از بین برد و لاشههایشان را درون حلقهی فضاییاش گذاشت.
بیست و پنج مارمولک و یک وزغ سمی، من در حال نزدیک شدن به سهمیه لازم برای دو ماهم.
او دیگر لاشهی وزغهای سمی را بلند نمیکرد زیرا ارزش آنها از مارمولکهای باتلاقی پایینتر و فضای ذخیرهسازی او نیز محدود بود.
او الان میتوانست به شهر الباس برگردد و تخفیف خریداری مواد را دریافت کند، اما از آنجایی که حالا در یک منطقه شکار بود، تصمیم گرفت لاشههای بیشتری را جمع آوری کند تا مجبور به شکار مکرر نباشد.
آزمایشهای او با روش جعل عنصری به زمان زیادی نیاز داشت، بنابراین او ترجیح میداد بهجای اینکه به دلیل وظایفش به عنوان یک شکارچی از تمرین کردنش دست بکشد، زمان گذاشته و هر بار کاملاً روی یکی از آنها تمرکز کند.
الان باید استراحت کنم، کمکم بدنم داره نشونههای خستگی رو نشون میده.
او در تمام مدت بهصورت مکرر از بالهای اکو، طلسم پلههای سایه، طلسم تخلیهخون و فرم شیطانیاش استفاده کرده بود.
حتی اگر هنوز انرژی ذهنی زیادی برایش باقی مانده بود، برای نگه داشتن آمادگیاش ترجیح داد استراحت کند.
باتلاق منطقه وسیعی را اشغال کرده و قطعات کوچک زیادی از زمین وجود داشت که توسط آب گل آلود پوشانده نشده بود.
نوآ به طور تصادفی یکی از آن نقاط را انتخاب و روی شاخه درختی فرود آمد.
بهنظر نمیرسه که اوضاع خیلی خارج از کنترل باشه. فقط با آسیبی که امروز ایجاد کردم، پیشرفت باتلاق رو باید تا حد زیادی کند بکنه.
نوآ هنگام خوردن مقداری از غذای خود فکر کرد.
من باید یک حلقه فضایی دیگه بخرم، هشتاد متر مکعب برای نیاز فعلی من کمه.
سپس نوآ برای مدت کوتاهی مراکز قدرت خود را آموزش داد و بعد از آن به خواب رفت.
روز بعد با تابش اولین نور روز بر محیط از خواب بیدار شد. با این حال، ابرهای خاکستری بلافاصله آسمان را پوشا...
کتابهای تصادفی

