تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 202
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
پسرم؟ یعنی او پدر تادئوسه؟
پس از شنیدن این سخنان نوآ متوجه هویت او شد، پس با عجله تعظیم دیگری به این دلیل انجام داد.
«متاسفم اعلیحضرت که شما رو نشناختم!»
پدر تادئوس فقط دستش را تکان داد و به آرامی او را تمسخر کرد.
حلقه فضایی در دستان نوآ به خودی خود حرکت کرد و به سمت تهذیبگر شناور شد.
نوآ با چشمای گشاد شده به این اتفاق خیره شد، تا به جال انرژی ذهنیای به این قدرتمندی ندیده بود!
دریای هوشیاری اون باید در ردیف قهرمانی باشه!
مرد حلقه را بازرسی کرد و قبل از برگشتن برای رفتن سری تکان داد.
«اعلیحضرت، لطفا صبر کنید. نمیدونم که میتونید برخی از شکهای من رو در مورد این ماموریت حل کنید یا نه.»
تهذیبگر خود را متوقف کرد و برگشت و به مرد جوان خیره شد.
«حدس میزنم که تو مستحق توضیحاتی برای بهبود همکاریمون در آینده هستی. ادامه بده، از من بپرس تا ببینم چی میخوای.»
نوآ در ذهنش تردیدهای زیادی داشت، همه چیز در مورد آن مأموریت درست نبود.
«چرا نیروی خانواده مولوس اینقدر ضعیف بودن؟ اونا به عنوان یک خانواده بزرگ نجیب باید چندین تهذیبگر رتبه ۳ داشته باشن تا ازشون استفاده کنن. و چرا نیروی سمت ما اینقدر ضعیف بود؟ شرط میبندم که جنایتکارای قویتری در زندانهای شما وجود دارن...»
نوآ نمیتوانست با خودش فکر نکند که این مأموریت بسیار کمتر از آنچه تادئوس بهنظر میرساند اهمیت دارد.
مطمئناً، تهذیبکنندههایی با بدنهای مرتبه ۴ در زندان وجود داشتن، اما حتی اونا هم باید مثل مهرههای عادی توی مشتشون بوده باشن مگه نه؟
تهذیبگر حاضر در هوا پس از شنیدن سخنان نوآ کمی فکر کرد و سپس با لحنی آرام این پاسخ را داد.
«تو میتونی این ماموریت رو به عنوان یک کاوش در نظر بگیری.»
نوآ با دقت گوش داد.
«از زمان ایجاد سلسله ما، خانوادههای نجیب همیشه ...
کتابهای تصادفی


