تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 209
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
در تالار اصلی صنف شکارچی، دوجین تهذیبگر دور نوآ نشسته بودند.
برخی از آنها فریاد میزدند و به او اشاره میکردند، برخی دیگر با عصبانیت از کوزههای خود مینوشیدند، بهنظر نمیرسید که گفتگو مسالمت آمیز باشد.
نوآ آرام گفت: «نه متوقف میشم و نه برای من کوچکترین اهمیتی داره که تو نمیتونی به دلیل رفتار من اعتبار کسب کنی. اگه نمیتونی با سرعت شکار من هماهنگ باشی، فقط باید به تغییر حرفه خودت فکر کنی. این به اندازه کافی براتون واضحه؟»
او اجساد جانوران جادویی را فروخته بود و سپس به دیگر شکارچیان روی میز آنها پیوست. با این حال، به محض شروع گفتگو، از او خواسته شد که کشتن جانوران جادویی رتبه ۳ را کاهش دهد. واضح بود که پس از امتناع اولیه او از رسیدن گفتگو به آن نقطه، گلایههای زیادی وجود داشت.
«ای گستاخ! ما اینجا در پایتخت خانوادههایی بزرگی داریم! ما دهها ساله که در شکار جانوران جادویی فعالیت داریم! من اصلا نمیپذیرم که یه شکارچی جدید که با استفاده از کمک خانواده سلطنتی وارد اینجا شده کار من رو خراب کنه...»
بسیاری از شکارچیان به نشانه تایید به سخنان یکی از قدیمیترین تهذیبگرهای در میان آنها سرشان را تکان دادند.
با این حال، نوآ فقط شانه هایش را بالا انداخت و با آرامش به صحبت کردن ادامه داد: «قوانین سمت منه، شما نمیتونید کاری انجام بدید که مجبورم کنه متوقف بشم. همچنین، اگه یک تهذیبگر تازه وارد بهتر از یک شکارچی باتجربه کار میکنه، باید واقعاً به فکر انجام یک شغل دیگه باشید...»
سخنان او تند بود و به ناچار خشم سایر شکارچیان را هم افزایش داد: «جرات نداری با من اینطوری صحبت کنی، من ارشد تو هستم! اگه نمیخوای با روشهای خوب این کار رو انجام بدی، من فقط مجبور میشم که...»
حرف تهذیبگر قطع شد، یا به عبارت بهتر، او نمیتوانست کلمات را از دهانش بیرون کند. نوآ به محض اینکه تهدید در کلامش نمایان شد، فشار سرد خود را...