تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 230
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۳۰: اشتباه
بدن رتبه ۴ بسیار قوی و حتی غیرانسانی بود.
با این حال، سقوطی چند صد متری و بعد هم فرود در حالی که یک فرد را در آغوش نگه داشتی، حتی برای کسانی که آن سطح از بدن را داشتند نیز بسیار بیشتر از حد تحمل بود.
فیبی احساس کرد که پاهایش قرار است بشکنند.
با این حال، مقاومت کردند و او همچنین توانست مانوئل را که هنوز در آغوشش بود نجات دهد.
فیبی گفت: «بلند شو، من باید بشینم.» و منتظر ماند تا مانوئل متوجه شود که نجات یافته.
«خیلی ازت ممنونم! زندگی من رو نجات دادی، لطفا این رو بگیر...»
مانوئل یک معجون از حلقه فضایی خود بیرون آورد و به فیبی داد و او بدون هیچ حرفی آن را پذیرفت.
سپس روی زمین نشست و پاهایش را دراز کرد تا بهبودی آنها تسریع شود. مصدومیت بدی نبود اما برای بهبودی کامل به چند روز استراحت نیاز داشتند.
نوآ به آنها نگاه کرد.
«اونا این جا چیکار میکنن؟ فکر میکردم این منطقه خطرناک کسی رو جذب نمیکنه. صبر کن ببینم، اون مانوئل نیست؟»
او از روی عادت بالهایش را جمع کرده بود تا اگر دو تهذیبگر با او دشمنی کرده و میخواستند به او حمله کنند، بتواند واکنش نشان دهد.
از این گذشته ، توانایی او در پرواز بسیار مفید بود، پس ترجیح میداد هنگام ملاقات با غریبهها آن را پنهان کند.
حضور او را نمیشد پنهان کرد و آن دو اشرافی به زودی متوجه شدند که کسی به آنها خیره شده.
فیبی نگاهش را بالا برد و با حالتی متعجب به سمت او نگاه کرد.
در دیدرسش مردی جوانی با موهای تیره که شانهاش بلند شده و یک جفت چشم آبی نافذ بود.
لباس هایش تنگ و مشکی بود و هالهای سرد در اطرافش پخش میشد.
«اون نسبت به ما محتاطه.»
نتیجهی سادهای گرفت و شروع به صحبت کرد: «من فیبی هستم، از خانواده رامگت. من با...»
با این حال، سخنان او با فریاد بلند همراهش قطع شد.
«ونس!!!»
مانوئل برگشته و نوآ را شناخت.
در آن لحظه، تمام خشم انباشته...
کتابهای تصادفی

