تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 237
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۳۷: جوانه آهنی
فریادش هم با کرمهای دیگه فرق میکنه.
نوآ در حالی که کرم قرمز برای حمله روی او میپرید این قضاوت را انجام داد.
او نیز در حالی که خود را برای یک برخورد قریب الوقوع آماده میکرد، دو شمشیر در دستانش ظاهر شد.
حس میکنم پشت این حملهش یه دلیل احساسی وجود داشته باشه.
پس از آخرین فکر، نوآ ذهن خود را بست و کاملاً روی نبرد متمرکز شد.
کرمهای حفار هیچ حمله یا توانایی عجیبی نداشتند، آنها فقط به بدن خود برای مبارزه متکی بودند.
قویترین قسمت آنها دهانی بود که ردیفهای دایرهای دندانها در آن قرار داشت، به همین دلیل معمولاً بدنشان را مستقیماً به شکار خود میکوبیدند.
کرمی که در مقابل نوآ قرار داشت از این قاعده مستثنی نبود، قبل از اینکه دقیقاً به نقطهای که نوآ بود برخورد کند، بیش از بیست متر پرش کرد.
نوآ ایستاد و بدون استفاده از هنرهای رزمی یا طلسم، قدرت جانور را تحمل کرد.
بـــام!
قدرت رهبر بیش از مقداری بود که بتواند از عهدهاش برآید و نوآ به نقطهای دور از اتاق پرت شد و به دیوار کوبید.
نوآ در بازوهای خود احساس درد میکرد و بهنظر میرسید که حتی کمرش نیز کمی آسیب دیده باشد.
با این حال، چهرهاش سراسر از شادی و هیجان بود.
من واقعا میتونم با اون مبارزه کنم!
تا آن لحظه او هنوز در مورد قدرت واقعی بدن خود تردید داشت. مهم نبود که با چه تعداد جانوران رتبه ۳ مبارزه کرده باشد، او هنوز کاملاً به تواناییهای خود اطمینان نداشت.
با این حال، پس از اینکه با موفقیت از حمله یک موجود رتبه ۴ جان سالم به در برد و فقط کمی آسیب دید، سرانجام توانست قدرت خود را ارزیابی کند.
او سرانجام میتوانست در یک رتبه قهرمانانه با جانوران بجنگد، این فکر او را فوقالعاده هیجان زده کرد.
نوآ روی زمین نشست و بالهایش را باز کرد.
جراحت کمرش، از قبل شروع به التیام کرده و مانعی برای نبرد نبود، او کا...
کتابهای تصادفی


