تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 242
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۴۲: آمیختگی
«منظورش از اون حرف چیه؟ اینجا چه اتفاقی داره میافته؟»
میلو از حرفهای تبادل شده بین دنیل و نوآ گیج شده بود.
جانوران ضعیفتر به موقعیت او رسیده و او چاقوهایش را به حرکت در میآورد تا آنها را دور کند، اما هنوز وقت داشت این سؤال را بپرسد.
«قبوله.»
دنیل به خود زحمت جواب دادن به میلو را نداد، بلکه خود را به تایید نوآ محدود کرد.
نوآ هم سری تکان داد و به سمت کرم قرمز پرید و قدرت کامل شکل اول آشورا را آزاد کرد.
بخش بزرگی از نفس مایع او مصرف شده بود اما بدنش به لطف آن کاملاً بهبود پیدا کرد.
سپس ۲۰ ضربه شمشیر میدان نبرد را در نوردیدند، گاه در هوا آزاد شده و گاه مستقیماً سر کرمها را میبریدند.
در چند ثانیه، محاصره تروی شکسته شد، نوآ با موفقیت منطقه اطراف خود را پاکسازی کرد.
«برگرد و روی محافظت از دنیل تمرکز کن، من ادامه اینطرف رو میگیرم.»
تروی و میلو از سرعت کشتن همه جانوران توسط نوآ مبهوت شدند و تروی به طور غریزی احساس کرد که باید دستورات او را اجرا کند.
دنیل به نوآ سری تکان داد و تروی را تا پشت منطقه زیرزمینی دنبال کرد، حالا فقط نوآ و میلو در میدان جنگ باقی ماندند.
«تو هم برو اونجا.»
میلو، دنیل و تروی هم زمان پرسیدند: «چی!؟»
«من واقعاً نمیتونم همراه بقیه مبارزه کنم، اما اگه واقعاً میخواید بمونید، بهتره این کارو با مسئولیت خودتون انجام بدید.»
نوآ با صراحت جواب داد و لباس بالاش را درآورد، مشخصاً حاضر بود هر کاری از دست بر میاید انجام دهد.
اکو و سایه از بدنش بیرون آمدند و به شدت به کرم رتبه ۴ خیره شدند که همچنان سعی میکرد انسداد شبح نور را خرد کند.
سپس رگهای نوآ برآمده و سیاه شد که آنها را از روی پوست سفید او کاملاً نمایان کرد.
در نهایت دود سیاهی از بدنش خارج شد و آرام آرام تمام بدنش را فرا گرفت و بعد به دو یار خونیاش نیز سرایت کرد.
مردمکهای چشم میلو به دلیل احساس خطری که از نوآ احساس میکرد منقبض شدند و او به طور غریزی به جایی که تروی و دنیل حضور داشتند عقب نشینی کرد.
<...کتابهای تصادفی
