تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 253
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۵۳: تصاویر
بالای یکی از دروازههای ورودی زمین ارثیه، در کنار شهر ماسگروو، هشت تهذیبگر در هوا ایستاده و با دقت وضعیت را تماشا میکردند که یکی از آنها رونهای قهوهای را به زمین زیرپایشان فرستاد.
پنج نفر از آنها از خانواده های اشرافی مختلف و سه نفر دیگر از سلسله سلطنتی بودند.
این اشرافیزادگان عبارت بودند از ایان اودی، فِرد مولوس، مردیث رامگت، توماس بالوان و کُنت شوستی. کنت شوستی از آنجایی زمانی که تحقیقات مربوط به خانواده او میشد به گروه ملحق شده بود.
از خانواده سلطنتی نیز سیسیل، تادئوس و زنی بودند که به زور زمینه ارثیه را باز میکردند.
بارانی از رونهای قهوهای از دستهای کشیدهاش بیرون آمد و چشمانش را بسته نگه داشت تا روی کار تمرکز کند، تهذیبکنندگان اطراف نیز با احترام به ادامه روند نگاه میکردند.
به نظر میرسید که رتبه او حتی از سیسیل نیز بالاتر باشد، زیرا او در حالی که سرش را به پهلوی او پایین انداخته بود کنارش قرار داشت.
پس از گذشت چند ساعت، شکافی در زمین باز شد که دشتی سبز و به ظاهر بیپایان در بعد جداگانه نشان داده شد.
سپس زن چشمانش را باز کرد و آهی کشید: «درب ورودی بازه و بیشتر تدابیر دفاعی هم از بین رفته، ظاهراً فقط یک اراده داخل اینجا وجود داره.»
هفت تهذیبگر دیگر به او تعظیم کردند و سیسیل شخصاً از او تشکر کرد: «بانو ادنا، شما واقعا باورنکردنی هستید، حتی چنین زمین ارثیه قدرتمندی هم نمیتونه چند ساعت در مقابل شما دووم بیاره.»
لیدی ادنا با این کلمات خرخر کرد: «البته بیشتر کار رو گذر زیاد زمان انجام داده. رعد عجیب یک هیولا با دانتیان رتبه شش بود، اون هم در ایجاد رونها و هم ساخت طلسم تخصص داشت، اگه هزاران نفر روی اون تحقیق نکرده بودن من هرگز نمیتونستم این نتیجه رو به تنهایی و با قدرت خودم بدست بیارم.»
سپس با لحنی بیخیال ادامه داد: «اینم به یاد داشته باشین، حتی اگه تنها بخش کوچکی از قدرت سابق خودش رو داشته...
کتابهای تصادفی


