تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 252
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۵۲: جون
در قلمرو خاندان شوستی، بُعدی مجزا توسط یک تهذیبگر قدرتمند ایجاد شده بود.
اطلاعات مربوط به آن تهذیبگر نیز به دلیل گذشت زمان از بین رفته بود، تنها چیزی که دربارهاش میدانستند عنوان و سطح تهذیب او در آن زمان بود.
اطلاعات دیگری نیز وجود داشت که میشد در مورد آن بعد مشخص کرد آنهم اینکه اگرچه به هر کسی که شایسته بود پاداش میداد، ولی میراث واقعی برای یک وارث محفوظ بود.
هیچ کس نمیدانست که ارثیه اصلی چندی پیش توسط یک زن جوان خاص تصرف شده.
در داخل زمین ارثیه، در لایه سوم بعد جداگانه...
جون نیزه خود را در محاصره انبوهی از جانوران جادویی حرکت میداد.
آن جانوران هرکدام از نژاد متفاوتی بودند و به نظر میرسید که بدنی روحانی داشته باشند. آن موجودات به وضوح مخلوق آن بعد بودند.
جون سر یک موجود را سوراخ کرد، سپس به سمت ماری که از پشت سرش میآمد لگد زد.
هر ضربه او در یک حمله جانوری را میکشد و همه جانورانی در اوج رتبه سوم بودند!
جون بعد از اینکه دید که تعداد جانورها هر چقدر هم که بکشد کم نمیشود، نیزهاش را به زمین زد و تمام انرژی ذهنیاش را به آن تزریق کرد.
نیزه جرقه های بیشماری را در زمین جعلی منتشر کرد که سپس در اطراف او منفجر شده و رعد و برقی را ایجاد کرد که محاصره جانوران جادویی را از بین برد.
جون خودش را روی اسلحه نگه میداشت، موهاش در هوا پخش شده و رنگ صورتش پریده بود، طلسم آخر او را مشخصا خسته کرده بود.
«تو بالاخره به بدن جدیدت عادت کردی، اما دریای هوشیاریت هنوزم ضعیفه، نمیتونه قدرت واقعی طلسمای من رو نشون بده.»
رعد عجیب و غریب بالای سر او در هوا بود، او نبرد وارث خود را با دقت تماشا میکرد.
«اینا همهش بهلطف استاده، اگه روش پالایش شگفتانگیز شما نبود، بدن من همچنان در رتبه سوم قرار گرفته بود.»
جون به پیرمرد تهذیبگر که در هوا معلق بود تعظیم کرد.
«روش پالایش فقط آخرین بخش از فرآیند بود. اون چه شگفتانگیزه، عزم تو و شکلی بود که من شخصا ایجاد کردم. تو کاملاً خوش شانس هستی، خود من فقط زمانی توانستم روش اصلاح بدن رعد حقیقی رو ایجاد...
کتابهای تصادفی


