تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 256
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۵۶: اسلیفال
زمان بیشتری گذشت.
نوآ هرگز در حین فرار متوقف نشده بود، او فقط زمانی استراحت میکرد که بدنش به حد خود رسیده و بعد از آن به محض بهبودی دوباره شروع به دویدن میکرد.
استفاده مداوم از طلسم انتقال سریع و مسافرت بدون توقف، بهمرور داشت تأثیراتش بر روان او میگذاشت، اما باز هم او جرات توقف نداشت.
خانواده سلطنتی تهذیبگرانی در رتبههای قهرمانی در اختیار داشتند و نوآ روی سهل انگاری آنها برای فرارش شرط بندی نمیکرد.
«اگه فقط میتوانستم استفاده بیش از حدم از طلسم انتقال سریع رو متوقف کنم... ولی بازم مهم نیست، این خیلی خطرناکه.»
نوآ از معجون های خود استفاده میکرد تا انرژی ذهنیش را تا آنجا که میتوانست برای حمایت از طلسم خود پر کند.
استرس و تلاش مداوم مانع از آرامش ذهن او میشد و سرعت تولید انرژی در حوزه ذهنی او را کاهش میداد، او مجبور شد برای ادامه دویدن به انبار داروهای خود متوسل شود.
همچنین، در صورت توقف عبور از مناطق مسکونی، میتوانست از استفاده از طلسم انتقال سریع اجتناب کند، اما خطر ورود به مناطق خطرناک از این طریق را داشت.
«واضحه که من هنوز نمیتونم یه موجود جادویی رتبه ۴ رو به تنهایی بکشم و قبلاً از قطعه شمشیر شیطانیم استفاده کردم. در حال حاضر واقعا در ضعیفترین حالت خودم هستم.»
از آنجایی که او طرح واقعی قاره را نمیدانست، فقط میتوانست از مناطق مسکونی عبور کند زیرا از امنیت آنها مطمئن نبود.
انسانها هرگز نمیتوانند در یک منطقه خطرناک رشد کنند، فقط ساختارهای ویژهای که توسط تهذیبگرها ساکن هستند میتوانند در آنجا زنده بمانند.
به همین ترتیب، سفر او ادامه یافت. از دشتها و کوه ها، جنگل های کوچک و دریاچهها گذشت و مراقب بود تا همیشه دریا را در سمت چپ خود نگه دارد.
او قبلاً در زندگی قبلی خود دریا را دیده بود و این منظره جدید کافی نبود تا او را در شگفتی غرق کند.
«این قاره لعنتی چقدر بزرگه! حس میکنم تا الان نصف دنیای قبلیم رو پشت سر گذاشته بودم.»
سرعتی که او با بدن رتبه ۴ خود داشت باورنکردنی بود اما هنوز برای رسیدن به قلمرو امپراتوری شاندال کافی به نظر نمیرسید.
«وقتی که به منطقه نفوذ امپراتور...
کتابهای تصادفی

