تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 257
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۵۷: ارثیه
اسلیفال شهر سادهای بود. مجلل یا خیلی تمیز نبود، فقط یک بازار بزرگ، چند هتل و میخانه های زیادی داشت.
«اینجا واقعا شبیه یکی از مخفیگاههای دزدایدریاییه که توی دنیای قبلیم نشون میدادن. یهجورایی اینجا رو دوست دارم.»
خیابانها مملو از مردان مست و زنان خوشلباس بود، چیزی که نوآ را بیشتر متعجب کرد این بود که بیشتر آنها تهذیبگر بودند!
«انگار دقیقا اومدم جایی که جنایتکارهای هر دو کشور داخلش پناه میگیرن. باید به محض تموم کردن کارم سریعاً راه بیوفتم...»
نوآ کلاهش را پایین انداخته بود. سرباز به او توصیه کرد تا آن را در داخل شهر نپوشد و بالاخره دلیلش را فهمید.
همه اینجا باید یهجورایی سابقهدار باشن، مشخصاً دوست ندارن حالا که خودشون راحتن یه آدم مرموز بینشون نفوذ کنه. مخفی کردن صورتم فقط باعث جلب توجه میشه.
او به دنبال بهترین هتلی که میتوانست پیدا کند رفت و اتاقی را به قیمت گزاف صد اعتبار در هر شب اجاره کرد.
نوآ زیاد به این قیمت اهمیت نمیداد، بالاخره در شهری حضور داشت که ظاهراً بیقانون بود، آنها میتوانستند هر قیمتی که میخواستند برای اتاقهایشان تعیین کنند.
همچنین، جایی که نوآ انتخاب کرد، یکی از بهترین هتل های شهر بود، او برای کاری که قرار بود انجام دهد به ساختار مناسبی نیاز داشت.
«من نمیتونم هر جای سادهای وراثت خونی رو جذب کنم، من به یه فضای امن و بیصدا نیاز دارم تا کاملاً بتونم تمرکز کنم.»
سوابق مربوط به وراثت خونی کمیاب بود و نوآ فقط میدانست که چگونه آن و اثراتش را جذب کند.
با این حال، چیزی که او مطمئناً میدانست این بود که سر کرم رتبه ۴ در حال خراب شدن است و باید عجله کند تا دریای هوشیاریش را قبل از اینکه فاسد شود جذب کند.
نوآ بلافاصله به اتاقش رفت و در را پشت سرش بست.
...کتابهای تصادفی
