تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 260
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۶۰:جیلیان
«یه اتاق زیرزمینی با وسایل دزدیده شده؟ از اینجا هم میتونم بوی دردسرو احساس کنم.»
نوآ پس از یادگیری این اطلاعات عمیقاً در فکر فرو رفت.
«این اقلام باید از تهذیبگرهای ثروتمند تهیه شده باشن، هیچ چیزی مانع از اون نمیشه که بعد از خریدن یه چیزی بخوان که دوباره اونا رو ازم بدزدن.»
نوآ میدانست که بهترین راه برای به حداکثر رساندن سود، غارت مشتریان ثروتمند است، بهخصوص آنهایی که ضعیف به نظر میرسند.
«من تنها و بدون آشنام، من مطمئناً تبدیل به هدف اونا میشم. لعنت بهش!»
نوآ قبل از اینکه لب به صحبت باز کند، چند هزار اعتبار به جلوی تاجر انداخت.
«اینجایی که میگی کجاست و چطوری باید وارد اون اتاق بشم؟»
چند دقیقه بعد، نوآ خود را در مقابل یک میخانه ساده یافت.
یک علامت چوبی بر سردرش داشت که یک فنجان شکسته را نشان میداد، نوآ میدانست که به جای درستی رسیده است.
آن مکان یک میخانه کوچک بود که فقط دو طبقه پر از میزهای چوبی داخلش قرار داشت که مردان و زنان با خوشحالی روی آن مینوشیدند.
سالن اصلی به هم ریخته بود و صدای هلهله و فریاد از هر گروه به گوش میرسید.
«تعداد زیادی از اینا تهذیبگر بهنظر میان اما ظاهراً قوی نیستن.»
نوآ از سالن اصلی عبور کرد و به سمت میز پذیرایی رسید، اما خیلی زود توسط چند زن با که حرف او را قطع کردند متوقف شد.
«هی خوش تیپ، چرا برای ما نوشیدنی نمیخری؟»
سه زن جوان به او نزدیک شدند، آنها بلافاصله سعی کردند به او تکیه کرده یا بازوهایش را بگیرند.
اما خیلی زود در جای خود ایستاده و از نگاه سردی که نوآ به آنها نشان داد یخ زدند.
سپس به راه رفتن به سمت میز ادامه داد، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده، بیتوجه به تمسخری که پس از نگاهش رخ داد.
«همف، من از مردایی که بلد نیستن چطوری خوش بگذرونن متنفرم!»
«آره، اون لیاقت ما رو نداره!»
«درسته، فقط خواجهها میتونن ما رو اینطوری رد کنن.»
با این حال، چون دیدند ح...
کتابهای تصادفی


