تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 261
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۶۱: فرقه شیطان اغواگر
نوآ با عجله از جام شکسته بیرون آمد.
موهایش آشفته و ردایش در بسیاری از بخشهای نامرتب بود. با این حال، به نظر میرسید که نوآ اهمیتی نداده و مستقیماً از دروازه منتهی به کشورهای سمت امپراتوری حرکت کرد.
«اون زن لعنتی مطمئناً برای من دردسر ایجاد میکنه...»
با همین افکار بود که با عجله به سمت دروازه رفت، حالا وقت ترک اسلیفال بود!
در همین حال، در اتاق زیرزمینی میخانه، جیلیان هنوز برهنه روی تخت دراز کشیده و متفکرانه به پنجاه هزار اعتباری که جلویش بود نگاه میکرد.
«مطابق میل شما بود، رئیس؟»
پیشخدمتی به تخت نزدیک شد و لباس تمیز و پیپ جیلیان را به او داد.
«خب، بله، از اون چیزی که فکر میکردم بیتجربهتر بود ولی بازم داخل موقعیتهای مورد نیاز برای انجام درست تکنیکم بهطور مداوم کارم رو قطع میکرد، حتی زمانی که غرق عملیات بودیمم اون حواس و آگاهی خودش رو از من متمرکز کرده بود.»
پیشخدمت با ناباوری چشمانش را باز کرد و با یک دست جلوی دهانش را گرفت.
«رئیس، نکنه که اون تکنیک مخفی ما رو کشف کرده؟»
جیلیان سرش را تکان داد و پیپ را از روی تخت برداشت.
«نه، نمودارهای فرقه شیطان اغواگر مدتهاست گم شدن، فرقههای ارتدوکس پاپرال زمانی که مجبور به فرار شدیم از نبودنشون مطمئن شدن. اون فقط باید خطری رو که از سمت من میومده رو احساس کرده باشه...»
پیشخدمت نفس راحتی کشید: «پس باهاش چکار کنیم؟»
جیلیان یک پُک طولانی از پیپش کشید و مدتی به دیوارهای اتاق زیرزمینی خیره شد.
«نتونستم هیچ یانگی رو از اون در حین رابطه جذب کنم، اما اون هنوز به بوی رز صورتی ما باید آلوده باشه، ردیابی کردنش کار سختی نیست.»
او دوباره ساکت شد و وقتش را صرف کرد تا آرامآرام از توتون پیپش لذت ببرد.
«برید دنبالش و نقشه رو ازش پس بگیرین، همچنین باید مقدار قابل توجهی اعتبار با خودش داشته باشه، چون اصلا حاضر نمیشد وسایلش رو کنار بذاره.»
پیشخدمت تعظیم کرد و برگش...
کتابهای تصادفی



