تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 272
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت۲۷۲: احساسات
در حالی که نوآ مشغول سفر و آموزش بدنش بود، کشور اما اوترا پر از شایعات در مورد او شده بود.
اولین تهذیب کننده عنصر تاریکی پس از دههها ظاهر شده، در واق پسر حرامزاده یک خانواده نجیبزاده سطح متوسط بود.
جنایات او به طور گستردهای منتشر شده و بسیاری از حوادث غم انگیز را به او مرتبط کردند.
ناپدید شدن دوریس یکی از آنها بود، صنف شکارچیان پس از اینکه فهمیدند نوآ در همان منطقه شکار او بوده، دیگر نمیتوانستند مثبت فکر کرده و ناپدید شدنش را پای مسائل شخصی بگذارند.
مرگ فیبی و مانوئل نیز یکسان بود، تحقیق دوم در مورد اسلحههایشان سرنخهای متناقضی را در مورد علت مرگشان نشان داد.
با این حال، در حالی که قدرتمندترین اشراف به شخصیت او به عنوان لکهای بر اقتدار خود مینگریستند، تهذیبگران ضعیفتر با کمی احترام به او فکر میکردند.
نوآ مردی بود که موقعیت خود را به چالش کشیده بود تا قویتر شود، او در میان قدرتمندترین سازمانهای کشور پنهان شده و اکنون در حال فرار بود.
«شاگرد عزیزم، من واقعا تو رو ناکام گذاشتم.»
ویلیام در دایره بیرونی عمارت بالوان بود.
وقتی به تصویری که برخی از خطرناک ترین جنایتکاران کشور را به تصویر میکشید نگاه میکرد، هاله اطرافش تیره و تار بود.
ناگفته نماند که عکس نوآ نیز در میان آن جنایتکارها بود.
«تو واقعاً بزرگ شدی، حتی اون وارثهای مثلا بلندپایه حاضر در آکادمی هم در سطح تو نبودن، به نظر میرسه که تمام دنیا تو رو دست کم گرفته.»
با یادآوری صحنههایی از گذشته، چشمانش مقداری محبت را نشان میدادند.
«تو اون موقع فقط یه بچه باهوش بودی که در شرایط سختی قرار داشت، واقعا چطور شد که سرنوشت همهمون به اینجا رسید و وارد چنین دردسری شدی؟»
او آه کشید. میدانست که نوآ جاهطلبیهای بزرگی دارد، اما هرگز فکر نمیکرد که این جاهطلبیها او را به یک مرد تحت تعقیب تبدیل کنند.
«لطفاً هر جا که هستی در امان باش و اگه میتونی نفرتی رو که تو رو به این خانواده پیوند میده کنار بذار. همه ما رو رها کن و فقط به جاده روبروی خودت خیرهشو، اینطوری تبدیل به مایی که هدفمون رو گم کردیم تبدیل نمیشی.»
سندفورد و مارک به او نزدیک ...
کتابهای تصادفی

