تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 271
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۷۱: مسیر
یزدانی واحد!
همین کلمه ساده موجی از شوک در ذهن نوآ ایجاد کرد.
«لابد منظورش یک تهذیب کننده در رتبه الهیه! با این حال، چطوری امپراتوری نمیتونه قاره رو فتح کنه اگه آنها چنین رهبر قدرتمندی دارن؟»
رتبه الهی به تنهایی دنیایی بودند، نوآ حتی نمیتوانست قدرت واقعی کسی را در آن سطح تصور کند.
به همین دلیل است که او مشکوک بود که هنوز کشورهای آزاد در این قاره وجود دارد، بالاخره هیچ چیز نباید با یزدان برابری کند.
«مگر اینکه هم کشور اوترا و هم کشور پاپرال قدرت مشابهی داشته باشن.»
نوآ میدانست که تهذیبگران قویتر هر قومی، دنیای فانی را ترک خواهند کرد و منحصراً بر تهذیب تمرکز خواهند کرد.
کمکی نمیشد کرد، با افزایش سطح فرد، تهذیب به زمان بیشتری نیاز داشت، نوآ تا آن زمان دو سال و نیم در مرحله گازی رتبه دوم دانتیان بود و هنوز در وسط ردیف انسانی قرار داشت!
«چند هیولا خارج از چشم مردم زندگی میکنن؟ چند یزدان در این دنیا وجود داره؟»
او متوجه نشد، اما نگاهش با شعلههای جاه طلبی پر شده بود و مدام به آن فکر میکرد.
«ما به کشور و همینطور به رهبر خودمون افتخار میکنیم... شورش برای موشها و جنایتکاراست. چرا کسی باید بخواد مثل موشها رفتار کنه؟ خودِ امپراتوری مشتاقانه منتظره تا یزدان دیگهای متولد بشه و برای این منظور از عمد ما رو به محدودیتهای خودمون میرسونه... امپراتوری منابع رو برای هر کسی که مایل به کار برای اونه فراهم میکنه. هر طوری که نگاه کنی این یه معاملهی برد-برد واقعیه!»
راس پس از آن هم به صحبت ادامه داد، اما نوآ کاملاً علاقه خود را به گفتگوی آنها از دست داده بود.
«من احتمالاً دیگه باید برم، خانوادهم منتظرم هستن.»
نوآ از جایش بلند شد و کوزه جدیدی روی میز گذاشت. راس ابتدا گیج شد، اما چون دید که نوآ میخواهد شیشه دیگری از آن نوشیدنی را به نشانه حسن نیت بگذارد، به خود زحمت نداد تا چیز زیادی بپرسد.
نوآ با عجله چادر را ترک کرد، ...
کتابهای تصادفی

