تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 278
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۷۸: تله
نوآ با عجله جنگل لستون را ترک نکرد.
او قدرت جنگی جدید خود را آزمایش کرده بود تا بتواند زمانش را صرف کند و به آرامی به سمت کشور جدید حرکت کند.
«کشور اودریا، اساساً هیچ اطلاعاتی در مورد این کشور در نقشه من وجود نداره...»
نقشه نوآ معمولاً دادههایی داشت، اما زمانی که آن کشور را با انرژی ذهنیاش بررسی کرد، فقط میتوانست کلمات "سربازان قوی" را ببیند.
اینجا احتمالا یکی از کشورهایی که مردمش تبدیل به برده شدن نیست... باید مراقب باشم.
لبه جنگل واضح بود، نوآ هیچ خطری را در منظره کوهستانی که آن منطقه خطرناک را دنبال میکرد، نمیدید.
«واقعا چیز بدی داخل این منطقه نمیبینم، یعنی یه زمین رها شدهست؟»
نوآ نمیتوانست چیزی غیرعادی را از مرزهای کشور اودریا ببیند. پس به سادگی بدن خود را با لایهای از انرژی ذهنی پوشاند و از جنگل خارج شد، حواس او در نهایت اندازه خود بود و حتی اکو نیز به توانایی ذاتی آن کمک کرد.
«به نظر متروکهست.»
در آن لحظه صدای زمزمهای طنین انداز شد و یک سری رونها بر زمین و زیر پایش ظاهر شدند.
لعنتی، اصلا نتونستم شناساییشون کنم!
نوآ با عجله سعی کرد وارد جنگل شود اما خیلی زود متوجه شد که نمیتواند انرژی ذهنی خود به سمت منطقه جنگل متمرکز کند، انجام طلسم انتقال سریع غیرممکن بود!
او بلافاصله تصمیم گرفت بدود اما متوجه شد که یک لایه نامرئی راه را به سمت جنگل مسدود کرده است.
«این سد همه رو در داخلش به دام میندازه!»
وقتی اکو متوجه شد که تعداد زیاد در جهت او حرکت میکنند نوآ شمشیرهای خود را به کار گرفت، او آماده بود تا قدرتمندترین حمله خود را روی چیزی که مانع فرار او میشد، انجام دهد.
«لعنتی!»
نوآ از تلاش برای نابودی سد دفاعی منصرف شد و به سمت یکی از قلههای کوه حرکت کرد، اگر نمیتوانست فرار کند، فقط به راه خود ادامه میداد!
«از سر جات تکون نخور!»
...کتابهای تصادفی


