تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 279
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۷۹: ارباب
«مراکز قدرتم زندگی منه! ترجیح میدم بمیرم تا اینکه اجازه بدم اونا رو مهر و موم کنید!»
این افکار نوآ پس از شنیدن فرمان آن مرد بود.
نوآ دلیل خود را برای زندگی بر تهذیب بنا کرده بود، تمام زندگی دوم او بر آن متمرکز شده بود.
با شنیدن اینکه مراکز قدرت او میتوانند مهر و موم شوند، موجی از خشم تمام حواس نوآ را برانگیخته کرد و هر گونه تظاهر را کنار گذاشته بود.
تهذیبگرانی که در نزدیکی او بودند، همه دانتیانی در مرحله جامدِ رتبه دوم داشتند، اما با دیدن دود سیاه، حرکتشان خود را متوقف کردند.
آنها احساس خطر از آن داشتند، نمیتوانستند تهدید را جدی نگیرند.
همچنین، اظهارات نوآ با فشار هولناک او همراه بود، با حالتی تند بود که مرد جوان را در حالی که یک جفت شمشیر به دست گرفته بود و آماده مبارزه میشد، تماشا کردند.
«اسم تو چیه؟»
مرد مسئول دوباره صحبت کرد، جدیت نوآ در واقع باعث شد او یک قدم به عقب برگردد.
«آدام.»
نوآ فهمید که چیزی تغییر کرده است و به او پاسخ داد.
«منظورم اسم واقعیته.»
چشمان نوآ به این درخواست تیز شد.
از آخرینباری که هویت خود را فاش کرده بود مدت زیادی میگذشت اما آن موقعیت واقعا خطرناک بود.
تهذیب گرانی که او را احاطه کرده بودند حداقل در مرحله مایع رتبه دوم بودند، او میدانست که اگر شروع به حمله به او کنند احتمالاً خواهد مرد.
«من نوآ بالوان هستم، جنایتکاری از کشور اوترا.»
نوآ پنهان ترین اطلاعات خود را فاش کرد.
نوآ و آن مرد مدتی به هم خیره شدند. مرد میدانست که نوآ جدی است.
دود سیاهی که از او بیرون میآمد احساس تهدیدکنندهای به او میداد، اما آن مرد از نظر عددی مزیت را در سمت خودش داشت و خوب میدانست که میتواند پسر مقابلش را کشته یا اسیرش کند.
با این حال ارزشش را داشت؟
مردی که حاضر بود فقط برای وارد کردن آسیب بیشتر بمیرد، خطرناک ترین فرد در جهان بود، او واقعاً نمیخواست هیچ یک...
کتابهای تصادفی


