تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 280
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۲۸۰: طلسم
عنصر نوآ به محض شروع جلسه فاش شد.
تهذیبگران اطراف نوآ مشخصاً غافلگیر شده بودند اما لوگان حالت خشن خود را حفظ کرد.
«شرط میبندم که اون بود که عنصر من رو کشف کرد.»
نوآ آهی کشید، فهمید که به خاطر ویژگی خاصش ملاقاتی به او داده شده است.
«من مهاجم نیستم، فقط داشتم از اونجا رد میشدم.»
بی خیال جواب دختر را داد، واقعاً آن زمان هیچ اشتباهی نکرده بود.
«هرکس به مرزهای ما تجاوز کنه، مهاجمه، ما در حال جنگ هستیم.»
دختر با قاطعیت پاسخ داد، به نظر میرسید به موقعیت خود عادت کرده است.
«چرا چنین آدم ضعیفی رو مسئول کردن؟»
نوآ به وضوح سطح او را تشخیص داد.
او رتبه ۲ بدن، رتبه ۱ دانتیان، و رتبه ۱ دریای هوشیاری، او فقط یک فرد ناچیز در چشم او بود.
«جنگ؟ من فقط میتونم تهذیب گرهای رتبههای انسانی رو اینجا ببینم پس شماها قادر به جنگ با امپراتوری نیستید.»
امپراتوری شندال یزدانیی را به عنوان فرمانده داشت، چنین کشور ضعیفی نمیتوانست خود را یک دشمن شایسته بنامد.
سخنان نوآ باعث شد که نگاههای خشمگینانه به او خیره شوند، تهذیب گران اطرافش اصلا حرف قشنگ و دوستداشتنیای از دهانش نشنیده بودند.
دختر با افتخار سینهاش را جلو داد و گفت: «جد ما جونش رو گذاشت تا نیروهای مهاجم ورودی به سرزمینمون رو به رتبههای انسانی محدود کنه، ما یکی از معدود کشورهایی هستیم که هنوز با امپراتوری مخالفیم.»
«محدود به رتبه انسانی؟ مگه حتی چنین چیزی ممکنه؟»
نوآ گیج شده بود.
قدرت محض امپراتوری کافی بود تا هر کشوری را تسلیم خودش کند، اما نوآ نمیتوانست بفهمد که چگونه چنین کشور ضعیفی موفق شده به لطف فداکاری یک تهذیبگر این همه مدت را زنده بماند.
«من سردرگمی تو رو درک میکنم. جد ما یک تهذیبگر توانا رتبه ششم بود. اون سراسر کشورمون رو با فدا کردن زندگی خودش وارد یک سد دفاعی کرد. سدی به شدت قدرتمند که حتی یزدانی امپراتوری هم نمیتونه اون رو بشکنه...»
چشمان دختر هنگام گفتن ...
کتابهای تصادفی
