تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 301
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۳۰۱
سربازان امپراتوری برای آن اتفاق آماده بودن و از قصد راهی برای نوآ باز کردند تا روی دفاع در برابر شمشیرهای دودی که او را احاطه کرده بودند، تمرکز کنند چرا که هیچ راهی برای جلوگیری از ضربات شمشیرهای واقعی او نداشتند.
سریع یاد گرفتن.
نوآ وقتی وارد لشکر دشمن شد، با دیدن عکس العمل آنها لبخند زد.
«هرچه بیشتر روی من تمرکز کنن، کمتر میتونن به زمین زیر پاشون دقت کنن.»
چند متری دوید و وقتی مطمئن شد که با سربازان کشور اودریا فاصله زیادی دارد، به یکی از ناپایداری هایش نفس تزریق کرد و آن را روی زمین انداخت.
حرکت دستش روان بود، با طوفان حملاتی که او را احاطه کرده بودند، این حرکتش اصلا و مورد توجه سربازان اطرافش قرار نگرفت.
نارنجک کوچک با موفقیت در موقع قرار گرفت و در میان خطوط سربازان امپراتوری رها شد.
«بیست ثانیه، من باید بتونم چند تا دیگه هم کار بذارم.»
او سازنده آن اسلحههای حکاکی شده بود و دقیقاً میدانست که انفجار با هر مقدار نفس چقدر به تأخیر میافتد.
و به این شکل به کار خود ادامه داد. اکثر سربازان میتوانستند در برابر حمله نوآ مقاومت کنند، اما برخی از آنها هنوز توسط فرم اول مجروح میشدند، بالاخره آن هنر رزمی در رتبه چهارم بود، برخی از سربازان آبی واقعا نمیتوانستند جلوی آن را بگیرند.
سپس، زمانی که شمارش در ذهنش به پنج ثانیه رسید، ناپایداری دیگری را روی زمین انداخت.
مقدار نفس تزریق شده در آن ناچیز بود، که مطابق میشد با حداکثر تاخیر ممکنی که بمب قادر به تحمل آن بود.
پنج ثانیه دیگر گذشت و نوآ بمب دیگری با همان روش کار گذاشت.
«ده ثانیه!»
پنج ثانیه بعد، یک ناپایداری دیگر قرار داده شد.
چهار بمب قرار گرفته در موقعیتهای مختلف، درست زیر پای سربازان امپراتوری وجود داشت.
همم، اینبار سریعتر دارن میان سراغم.
قصد قتل نوآ با دیدن دو فرد لباس قرمز که به سمت او میآمدند افزایش یافت.
چهار ثانیه هم برای این ...
کتابهای تصادفی



