تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 306
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۳۰۶: نینا
نوآ دقیقاً آن چیزی نبود که یک فرد اجتماعی خوانده میشد.
تنها علاقه واقعی او قدرت شخصیاش بود که عموماً تمام افکار او را به خود مشغول کرده بود.
با این حال، این بدان معنا نبود که او کاملاً از احساسات معمول انسانی جدا شده بود، او هنوز آنها را احساس میکرد اما کارهای بسیار مهمتری برای انجام دادن داشت.
حقیقت این بود که او کمی برای آن زن ترحم در دل داشت.
«در یک زندان به دنیا اومده، مجبور شده برای کشورش بجنگه، زندگی در اینجا نباید آسون باشه.»
نوآ وضعیت او را درک کرد زیرا او نیز در شرایط مشابهی زندگی کرده بود.
«اون من رو به یاد جون میاندازه، اگرچه ظاهر اونا کاملاً متفاوته.»
نوآ با دیدن لباس نبرد و پاسخهای خودجوش او، نمیتوانست به آن دختر وحشی که زندگی خود را در آکادمی با او تقسیم کرده بود فکر نکند.
تصویر او ناخودآگاه در ذهنش پدیدار شد، موهای نقرهای بلندش که بهطور معمولی روی پوست سفیدش ریخته بود، خاطرهای بود که حس آرامش بخشی به او میداد.
در زندگی دومش واقعاً چند نفر بودند که میتوانست به آنها اعتماد کند و جون یکی از آنها بود، خب، مطمئن بود که حداقل قصد بدی نسبت به او ندارد.
با این حال، به یاد آوردن او همچنین دلیل قرار گرفتن او در آن موقعیت را برایش یادآوری کرد و او نتوانست این اظهارات را بیان نکند.
زن پرسید: «ظالمانه؟»، توضیح دقیقتری میخواست.
نوآ بدش نمیآمد که با او صحبت کند، این عمل مانع تهذیب او نشد و او این تعامل را بسیار خوشایند احساس کرد.
همیشه تنها بودن عادت او بود، اما این بدان معنا نبود که نمیتوانست از یک مکالمه عادی لذت ببرد.
«قدرتمندها از ضعیفها سوء استفاده میکنن تا حتی قدرتمندتر بشن. کشور اوترا توسط اشراف زادههایی اداره میشه که روشهای تهذیب کشور رو بازداشت میکنن، با مردم عادی مثل جانور رفتار میشه یا به سربازای وفادار تبدیل میشن، هیچ کس نمیتونه از این سرنوشت فرار کنه...»
نوآ با آرامش صحبت کر...
کتابهای تصادفی


