تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 327
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۳۲۷: ماتریکس
به محض اینکه نوآ به عرشه اصلی رفت، منظرهای ارغوانی از او استقبال کرد.
یک هاله بنفش خیره کننده، هوا را نورانی کرده بود و سایهای غیرعادی به محیط میبخشید.
« هاله مرجانی که کودی میگفت باید همین باشه، واقعاً چشمگیره.»
این مجمع الجزایر در بالای اسکلت بیرونی گله عظیمی از جانوران جادویی، مرجانهای بنفش، تشکیل شده بود که بهطور طبیعی پوسته بنفش محکمی را به عنوان نوعی محافظت ایجاد کرده بود.
این گله مدتها بود که مرده بودند، اما اسکلت بیرونی ایجاد شده توسط اجساد آن باقی مانده بود.
با گذشت زمان، سطح هموار در بالای آن اسکلت بیرونی عظیم انباشته شد و در نهایت به پایهی مجمع الجزایر تبدیل شد.
جانوران جادویی مرده بودند، اما از پوستههای آنها همچنان نور ارغوانی میتابید و دریای اطرافش را با هالهای بنفش روشن میکرد.
«بهش عادت میکنی، روی سطح که بری، به سختی قابل مشاهدهست.»
کودی قبل از اینکه شروع به فریاد زدن بر سر ملوانانش کند، آخرین کلمات را به نوا گفت. او مجبور بود محتویات کشتی را تخلیه کند تا کالاهایش را بفروشد، چون بالاخره این حرفهی او بود.
نوآ منظور سخنانش را فهمید و بدون خداحافظی از کشتی به پایین پرید و چشمانش با کنجکاوی به چشمانداز بندر دوخته شدند.
بر اساس اطلاعاتی که قبلاً از کودی شنیده بود، این بندر در یکی از جزایر تحت کنترل حزب کشور پاپرال قرار داشت.
این جزیره یکی از فقیرترین و کوچکترین جزیرهها بود، تنها هدفش معامله و تجارت کالاهایی بود که باید در بازارهای ثروتمندتر در بخشهای داخلی مجمع الجزایر فروخته میشد.
محموله کودی آنقدرها گرانبها نبود، موجودات درجه ۳ را میشد در هر کجای دریا پیدا کرد، بازار مجمع الجزایر پر از آ...
کتابهای تصادفی

