تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 334
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۳۳۴: سپاسگزاری
نوا میتوانست بفهمد که کشور اودرا چه کرده است، اما نمیتوانست دلیل آن را بفهمد.
«یعنی اونا انتظار دارن که تو آینده بهشون کمک کنم؟ با این حال، اونا احتمالاً نتونستن بدونن که من به این اطلاعات دسترسی داشتم.»
ذهنش گیج شده بود، دانستن اینکه کشور اودرا از او محافظت میکرده است برایش حس عجیبی داشت.
«یعنی این کارو فقط محض رضای خدا انجام میدن؟»
این احتمال او را بیشتر گیج کرد.
او به افرادی عادت کرده بود که از او سوءاستفاده کنند، اما مهربانی خالص چیزی بود که او در زندگی دومش چندین بار تجربهاش کرده بود.
«اگه واقعاً از روی مهربونی این کارو کرده باشن چی؟»
بازگشت به کشور اودرا، مبارزه باهمدیگر برای رهایی کشور اودرا از چنگال امپراتوری؛ اینها کارهایی بود که یک فرد صالح انجام میداد.
با این حال، امپراتوری خدایی در اختیار داشت، خیر و شر در مقابل چنین موجودی اهمیتی نداشت.
اینطور نیست که نوا نمیخواست به آن کشور کمک کند، در آنجا با او خوب رفتار شده بود و اون مقدار اطلاعاتی که داده شده بود مقدار کمی از قدردانی را نسبت به کشور اودرا به ارمغان آورد.
با این حال، واقعیت این بود که او فقط یک تهذیبگر رتبه ۲ در حال فرار بود، حتی اگر میخواست نمیتوانست کاری انجام دهد.
بار دیگر، قبل از اینکه نوا با عزمی دوباره آن را پراکنده کند، احساس ناتوانی به او حمله کرد.
«اگه قرار باشه حتی به درجات الهی برسم، حتماً این محبت رو جبران میکنم...»
مادرش، ویلیام، واکنون کشور اودرا، کسانی که به نوا نزدیک شده بودند، تمام تلاش خود را کردند تا به او فرصت بیشتری برای پیشرفت بدهند و او هنوز هیچ کاری برای جبران آنها انجام نداده بود.
او واقعا به فرار کردن ادامه داد همزمان که به دنبال قدرت بود بدون اینکه حتی یک بار از نبود قدرتی که حسش میکرد رها شود.
«یه روزی...»
او در حالیکه این افکار را از ذهن خو...
کتابهای تصادفی

