فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 339

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت ۳۳۹: دوازده شیطان

نوآبه به خالکوبی درخشان پشت دستش خیره شد، خالکوبی خودش حرکت کرده بود که باعث شد نگاهی پرسشگر به سمت روی بیندازد.

روی، سرش را پایین انداخت و با صدایی آرام به نگاهش پاسخ داد.

«اون نیت بد یکی دیگه از اعضای فرقه رو حس کرده، این مثل یک هشداره. ولی نگران نباش، می‌تونی با انرژی ذهنیت یجایی زیر پوستت پنهانش کنی...»

نوآ که توضیحاتش را شنید سر تکان داد و تمرکزش را روی خالکوبی گذاشت. انرژی ذهنیش وارد تصویر چهره شاخ‌دار شد و آن را مجبور کرد زیر پوستش پنهان شود و وقتی نوآ تصمیم گرفت آن را بپوشاند حتی درخشندگی آن هم ناپدید شد.

«روی؟»

صدای خشمگینی در غار طنین‌انداز شد، زمانی که ارشد آیریس حضورش را به او یادآوری کرد، روی مبهوت شد.

«خب، اون یک تهذیب‌گر با استعداده. ‌فکر کردم بهتره به جای هدر دادن منابع برای دستگیریش به عنوان یک شاگرد قبولش کنم.»

روی به سرعت دروغ گفت ولی لحنش به او خیانت کرد، معلوم بود که او در این مورد احساس گناه می‌کند.

« بدون اینکه اسمش رو بپرسی ثبت نامش کردی، درست می‌گم؟»

ارشد آیریس دروغ او را دید و وقتی دید که روی از خجالت سرش را پایین انداخته آه کشید.

«تو خیلی بی‌پروایی. ما یه سازمان مخفی هستیم، هر وقت که بخوایم حرکتی بکنیم باید مراقب باشیم.»

در حالی که روی را توبیخ می‌کرد سرش را تکان داد، به‌نظر می‌رسید دیگر از این موضوع صرف نظر کرده باشد.

«خب، اون الان بخشی از فرقه ماست، به کارش بگیر. و تو...»

ارشد آیریس حرفش را قطع کرد تا انگشتش را به سمت نوآ بگیرد.

« هرگز اسمت رو در ملاء عام فاش نکن و اگه زمانی گرفتار شدی، باید تمام ارتباطاتت با فرقه رو از بین ببری. اگه علاقه­مند باشی ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی