تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 347
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۳۴۷: اشک مار دریایی
نوا از گفتگوی مریدان در محله مسکونی بیخبر بود، اما چندان برایش مهم نبود.
او همیشه تنها بود، به استثنای افراد کمی که توانستند در زندگی او مهم شوند.
با این حال، لیلی مرده بود، ویلیام به خانواده بالوان خدمت میکرد، جون در کشور اوترا بود، و نینا را برای جستجوی منابع تهذیبگری بهتر ترک کرده بود، بهنظر میرسید که چندین رابطهای که ایجاد کرده بود همیشه با جاه طلبی او تداخل داشت.
«تهذیب مثل یه سفر طولانیه که با تنهایی همراهه، حتی وارثای خانواده بزرگ اشرافی آخرسرش حمایتی که رو که خانوادشون میتونه براشون به ارمغان بیاره حدی داره و در کل این مسیر همراهیشون نمیکنه.»
وقتی نوا به سمت ساختمان مأموریت رفت، این کلمات در ذهن او تکرار شدند.
تصویر شاگردانی که با خوشحالی در منطقه مسکونی در حال عیش و نوش بودند همچنان در ذهنش بود، او به وضوح میدید که چگونه اکثریت آنها هنوز از ماهیت واقعی دنیای تهذیبگری بیخبر بودند.
نمیشد برایش چاره ای اندیشید، نوا واقعاً چیزهای زیادی دیده بود، اتفاقات ناگوار زیادی که برای او اتفاق افتاده بود سردی رفتارش را که طبعیت او را شامل میشد تقویت میکرد.
«فک کنم نیازی نیست عجلهای برای پیدا کردن دوست به خرج بدم، الان فقط روی جمعآوری امتیازات شایستگی تمرکز میکنم، آخرسرم کم کم یاد میگیرم چطور با یه نفر میشه آشنا شد. به هر حال من یکی از اعضای فرقهام و زمان زیادی رو اینجا میگذرونم...»
نوآ هر گاه که با سازمانهای مختلف ارتباط برقرار میکرد از آنها استفاده میکرد.
با این حال، در آن زمان، او یک مرید معمولی بود و لازم بود که برای مصلحت فرقه تلاش کند.
«اگه پیدا کردن منابع تذهیب اینقد سخت نبود هیچ وقت عضو هیچ گروهی نمیشدم، به هرحال آخر سری فرقه شیطان تعقیب کننده بهم شرایط خوبی رو پیشنهاد داد.»
او از وضعیت فعلی خود راضی بود.
این فرقه به عنوان یک سازمان زیرزمینی هویت او را پوشش میداد و به هیچ وجه مانع پیشرفت او نمیشد.
تنها چیزی ...
کتابهای تصادفی


