تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 388
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
نوآ به آرامی فرود آمد.
دو جفت بال پشت سرش تکان خوردند و دایرههای کوچک سیاهی زیر پاهایش ظاهر شدند تا تعادل او را برای پرواز حفظ کنند.
تاریکی بیانتها او را احاطه کرده بود، نوآ قادر به دیدن چیزی نبود، فقط میدانست که در حال فرود است.
«هیچ اثری از اژدها در پشت من نیست، به نظر میرسه که اونا به منطقه بالا محدود شدن...»
نوآ وقتی اطرافش را بررسی میکرد، اینطور فکر کرد. انرژی ذهنیاش سرکوب شده بود و چشمانش نمیتوانست به او کمکی کند، او فقط میتوانست به غرایز خود تکیه کند.
«این مکان باید منطقهای زیر هزارتو باشه...صبر کن، نگو که میتونستیم از روی پل بپریم و از آزمون بگذریم!»
وقتی نوآ به پایین آمدن ادامه داد، این فکر به ذهنش خطور کرد.
تاریکی زیر هزارتو یک منظره رایج در آزمونها بود، بسیاری از آنها، گودالهای متصل به آن منطقه را نشان میدادند.
«این خیلی عجیبه. چرا آزمون نهم ما رو مجبور به فرار کرده؟ چرا بقیه آزمونها به کار گروهی تأکید داشتن؟ هدف لعنتی خالق این بُعد مجزا چیه؟»
فقط آشفتگی در ذهنش بود.
به نظر میرسید که این بُعد، کار گروهی یک گروه را در موقعیتهای مختلف آزمایش میکند. منطقی نبود که یک آزمون غیرممکن در پایان قرار بگیرد.
انسانها دلایلی پشت عمل خود دارند، نمیتوان یک بعد مجزا برای بازی با برخی از تهذیبگران انسان ایجاد کرد.
«حداقل امیدوارم...»
نوآ وقتی به آن نقطه رسید سؤالش را سرکوب کرد، او نمیتوانست هر انسانی را درک کند، شاید خالق بُعد، فقط یک دیوانه است که با یک لیوان نوشیدنی در دستانش، آزمون را تماشا میکند...
نوآ به پایین آمدن ادامه داد، او حدس زد که چند کیلومتری پایین آمده، اما هنوز تغییری در محیط ایجاد نشده بود.
تنها پس از گذشت یکی دو کیلومتر بود که یک زمین شنی در دید او ظاهر شد.
ماسه با نور ملایم لاجوردی میدرخشید و محیط را در انتهای فضای خالی روش...
کتابهای تصادفی


