تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 390
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
نوآ قبل از خروج از غاری که در آن استراحت کرده بود، منتظر ماند تا ظاهر او به اوج خود بازگردد.
او قلمرو ذهنی خود را با «نفس» که قبلاً برای استفاده از هنر رزمیاش تصفیه شده بود، پر کرده بود و اژدهای دریایی که در داخل غار محصور شده بود هیچ فایدهای برایش نداشت، او مکان را قبل از ترک، تمیز کرد.
فشار درونی ناشی از همراه خونی جدید او بسیار قدرتمند بود، اما نوآ توانست آن را تحمل کند، او فقط لازم بود «نفس» بیهوده را در ذهنش پراکنده کند تا دچار سردرد نشود.
او نه میدانست کدام مسیر او را به انتهای زمین ارثیه میبرد، و نه میدانست چقدر فاصله دارد، اما ماندن در یک مکان بیمعنی بود: نشانه فرار کار نکرد، او فقط میتوانست امیدوار باشد که با کاوش بیشتر از بُعد خارج شود.
«اون ساختمانهای صخرهای تنها چیزای تو این منطقهان، احتمالا باید سرنخی در مورد این مکان داشته باشن...»
نوآ شروع به راه رفتن به سمت سازههایی کرد که در دوردست میدید، انرژی ذهنیاش هنوز محدود بود اما دیدش محدود نبود، نور لاجوردی تابش شده توسط شن به او اجازه میداد تا از حواس بدنش تا حد توان استفاده کند.
در کنار جاده، نوآ تپههای دیگری با غارهای روی سطح آنها یافت.
او متوجه شد که در هر غار، یک اژدهای زندهی زنجیر شده وجود دارد، شگفت زده شد، نوع آنها با آزمون مشابه بود، نوآ شروع به درک دلیل پشت حکاکیهای اطراف قفس آنها کرد.
«اونا احتمالا برای ایجاد اژدهایان جعلی در هزارتو استفاده میشن. اگه این فرضیه درست باشه، پس خالق این بعد، متخصص در تشکیلاته و استاد حکاکیه. این دنیا پر از هیولاست.»
نوآ در ذهن خود نتیجه گرفت.
با توجه به فرضیهاش، خالق بعد توانسته بود تعداد زیادی اژدهای مختلف را زندانی کند، سیستمی ایجاد کند که آنها را زنده نگه دارد و همچنین شبکهای را راه اندازی کند که اشکال آنها را روی ساختمان بالای خود کپی کند.
«فرضا، این متخصص میتونه با کپی کردن ویژ...
کتابهای تصادفی
